ویدیو / حال و هوای ضاحیه بیروت بعد از خبر عمل جراحی رهبر انقلاب

جمعه بیست و یکم شهریور 1393
 

کلیپ / حال و هوای ضاحیه بیروت بعد از خبرعمل جراحی رهبرانقلاب

فیدیو / یلخص مشاعر سکان الضاحیة الجنوبية بعد اطلاعهم علی احوال السید القائد إثر خبر عمليته الجراحية 
 
...
 
تقدیم به رهبر عزیزم 
سرت سلامت آقا جان

تقدمة للسید القائد حفظه الله
سلامة قلبك يا حبيبي
...
محمدرضا نوری 
11 ایلول 2014 - الضاحیه الجنوبیه / بیروت / لبنان
 
 
 
لینک ویدیو در آپارات : 
http://www.aparat.com/v/tYyQl
 
 

برچسب‌ها: حال و هوای ضاحیه بیروت, عمل جراحی رهبر, لبنان, حزب الله, بیمارستان خامنه ای

لینک ثابت

نوشته شده در ساعت 0:4 توسط محمدرضا نوری

حرف های جدید و ناگفته هایی خواندنی از غزه

سه شنبه بیست و هشتم مرداد 1393

 

گفتگو با دکتر مسعود اسداللهی درباره ابعاد پنهان جنگ غزه

 
اسرائیل نمی‎خواست با جنگ غزه دوگانه شیعی – سنی کمرنگ شود، اما نتوانست/ حماس برای اولین بار توانست به مصر «نه» بگوید/ اینکه فرمانده قسام بجای رهبران سیاسی حماس پیام تلویزیونی بدهد یعنی در حماس تحولاتی شکل گرفته است

محمدرضا نوری – رجانیوز: روز پنج‌شنبه 23 مرداد 1393 و در هشتمین سالگرد پیروزی حزب‌الله لبنان در جنگ 33 روزه مقابل رژیم صهیونیستی ، در شهر بیروت گفتگویی را با آقای دکتر مسعود اسداللهی پیرامون مسائلی که در غزه انجام دادیم.

در این گفتگو دکتر اسداللهی از منظری متفاوت به موضوع جنگ غزه، علت حمله اسرائیل به غزه در این ایام، جایگاه حماس، نسبت این جنگ با تسویه حساب عربستان و اخوان و بسیاری مسائل دیگر پرداخته است که قطعا مطالعه آن می‎تواند به تحلیلی ناظر به واقعیت از شرایط منطقه کمک شایانی کند.

آنچه در ادامه می‎خوانید متن کامل مصاحبه دکتر مسعود اسداللهی با پایگاه خبری رجانیوز در باره جنگ اخیر غزه است.

 ***

برای سئوال اول از ایشان می‌پرسیم چرا در این برهه زمانی به غزه حمله شد؟

بسم الله الرحمن الرحیم. در این که اسرائیلی‌ها همواره به دنبال نابود کردن جنبش مقاومت در غزه و در کل فلسطین هستند، هیچ شکی نیست و در این که برای این برنامه‌ریزی دارند، طراحی کرده‌اند و به دنبال بهانه و فرصت هستند که این کار را انجام بدهند هیچ شک و شبهه‌ای وجود ندارد. همه این را می‌دانند و خود اسرائیلی‌ها هم پنهان نمی‌کنند، چون در هر صورت وضعیت فلسطین الان به نحوی در آمده است که اسرائیلی که روزی صحبت از «از نیل تا فرات» می‌کرد، چندین سال قبل مجبور شد از غزه بیرون برود و در خود کرانه باختری هم دیوار حائل درست کند که از ضربات فلسطینی‌ها در امان باشد.

این نشان می‌دهد تهدیدی که قبلاً اسرائیل خودش در خارج علیه دیگران انجام می‌داد، الان وضعیت برعکس شده است و در داخل سرزمین‌های اشغالی به‌شدت احساس تهدید و خطر می‌کند و در درجه اول هم این را ناشی از بحث مقاومت می‌داند، چه مقاومت فلسطینی، چه مقاومت در لبنان.

 تقریباً می‌شود گفت ارتش اسرائیل از ارتش‌های کلاسیک عرب هیچ احساس خطری نمی‌کند و با توجه به وضعیت جهان عرب و دولت‌های عربی و وضعیت ارتش‌های عربی، تقریباً در استراتژی‌های نظامی اسرائیل هیچ نوع خطری از جانب دولت‌های عرب و ارتش‌های کلاسیک تصور نمی‌شود. یعنی استراتژی و دکترین نظامی اسرائیل در حال حاضر با نحوه مقابله با جنبش‌های مقاومت طراحی می‌شود که شامل جنگ چریکی و شهری است.

به همین دلیل اسرائیلی‌ها همواره تلاش کرده‌اند که جنبش مقاومت را چه در لبنان و چه در فلسطین از بین ببرند، اما این که آیا موفق می‌شوند یا نه، عملاً تاریخ نشان داد به هیچ‌وجه موفق نبودند. در لبنان شاهد بودیم بعد از هجده سال حضور در خاک لبنان در سال 2000 مجبور شدند عقب‌نشینی کنند و از خاک لبنان خارج شوند، آن هم به صورت خفت‌بار و بدون این که بتوانند شرایطی را به لبنانی‌ها تحمیل کنند و بدون هیچ نوع دستاوردی خارج شدند. این تجربه‌شان در باره جنگ لبنان و جنبش مقاومت بود.

راجع به فلسطین هم بعد از شکستی که در لبنان متقبل شدند، اولاً شاهد انتفاضه دوم ـ انتفاضه الاقصی ـ بودند که شروع شد و بعد از آن هم ضربات متوالی‌ای که از جنبش‌های مقاومت خوردند باعث شد شاهد سه جنگ در فرصت زمانی کوتاه بودیم، یعنی جنگ 22 روزه، جنگ 8 روزه و جنگ فعلی که شاهدش بودیم. بنابراین در این که اسرائیلی‌ها خواهان انجام حمله و نابودی مقاومت هستند، هیچ شکی نیست، اما در این که چرا در این مقطع زمانی این جنگ اتفاق افتاد، در اینجا بحث‌های زیادی مطرح است.

 تحلیلگران ایرانی جنگ غزه را در یک پازل کلان تحلیل می‎کنند ولی لبنانی‎ها آنرا اتفاقی می‎دانند 

من دیدم در ایران خیلی بحث‌های فرامنطقه‌ای و استراتژیکی را مطرح و برایش اهداف بسیار بزرگی را طراحی می‌کنند و این جنگ را در این زمان‌بندی به آن تحولات بسیار بزرگ ـ هندسه منطقه و تعبیراتی از این دست ـ ربط می‌دهند. ممکن است در هدف نهائی اسرائیلی‌ها که منظورشان نابودی مقاومت است، این منظور شده باشد، اما از این نظر که چرا این جنگ در این برهه شروع شد، ربطی به آن اهداف ندارد.

تحلیلگرهای لبنانی معتقدند جنگ اخیر، جنگ اتفاقی یا جنگ ناخواسته است. یعنی دو طرف ـ چه اسرائیلی‌ها و چه فلسطینی‌ها ـ در این مقطع خواهان این جنگ نبودند، ولی جنگ اتفاق افتاد. چرا اتفاق افتاد؟ سه تن از شهرک‌نشین‌های شهرک‌های یهودی‌نشین در کرانه باختری مفقود شدند. اسرائیلی‌ها دو سه هفته دنبال اینها بودند و نتوانستند آنها را پیدا کنند و بعد از دو سه هفته جنازه اینها پیدا شد. این تحول، تحول بسیار مهمی در موضوع امنیت داخلی رژیم صهیونیستی بود، چون بی‌سابقه است که سه شهرک‌نشین با هم مفقود شوند و بعد جنازه این‎ها پیدا شود. اسرائیلی‌ها معتقد بودند این کار حماس است و حتی قبل از این که جنازه‌ها پیدا شوند، حماس را متهم کردند. وقتی جنازه‌ها پیدا شدند، چون خود رژیم صهیونیستی، حماس را متهم کرده بود، برای پاسخگوئی به افکار عمومی داخل اسرائیل باید حمله می‌کرد، یعنی خودش را در یک عمل انجام شده قرار داد. اگر دست نگه می‌داشت می‌توانست توجیه کند، هر چند که این سه نفر کشته شده بودند. حتی در اواخر هفته سوم و قبل از این که جنازه‌ها پیدا شوند، اسرائیلی‌ها به این نتیجه رسیده بودند که نکند اینها در حادثه‌ای از بین رفته باشند و مثلاً رفته‌اند کوه و پرت شده‌اند و یا در جائی حادثه‌ای برایشان رخ داده باشد. حتی به این نتیجه رسیدند، یعنی نیروهای دفاع شهری، نیروهای آتش‌نشانی و امدادگران را به کار گرفتند که جنازه‌ها را پیدا کنند. یعنی حتی در اواخر خودشان هم شک داشتند که چه کسی این کار را انجام داده است، اما با پیدا شدن جنازه‌ها معلوم شد اینها کشته شده‌اند، وضعیت تغییر و نتانیاهو دستور حمله را صادر کرد.

اسرائیلی‎ها در این زمان به دنبال جنگ نبودند چون صورتبندی فتنه مذهبی را در منطقه تغییر داد

 اما این که چرا اسرائیلی‌ها مایل نبودند در این زمان‌بندی، جنگ را شروع کنند، موضوع بسیار مهمی است. ممکن است در ایران باعث تعجب خیلی‌ها هم بشود که چطور چنین چیزی را مطرح می‌کنیم که اینها در این زمان‌بندی مایل نبودند.

در وضعیت فعلی منطقه که شاهد هستیم گروه‌هایی مثل داعش، النصره و گروه‌های تکفیری سردمدار ماجراهای جهان عرب ـ سوریه، عراق، لبنان، لیبی، مصر، یمن و... ـ شده و حضور بسیار قوی‌ای پیدا کرده‌اند، یک جو فتنه مذهبی بین شیعه و سنی در منطقه شکل گرفته است. در این جو فتنه مذهبی که قطعاً غربی‌ها از آن سوءاستفاده و سعی می‌کنند بر موج این فتنه‌ها سوار شوند و از آن به نفع خود بهره‌برداری کنند، هر گونه توجه مجدد به مسئله فلسطین و مقاومت به ضرر اسرائیل و امریکا خواهد بود. در شرایط فعلی امریکایی‌ها و اسرائیلی‌ها می‌خواهند تمام توجه مسلمین به یک فتنه مذهبی متوجه شود. اختلاف را عمیق‌تر کنند. جنگ را در سوریه و عراق عمیق‌تر سازند. شما ببینید موج رسانه‌ای که رسانه‌های غربی و رسانه‌های عربی که هم‌پیمان غربی‌ها هستند انجام می‌دهند، در تحریک عواطف اهل سنت علیه شیعیان دارد شکل می‌گیرد. نوع خط تبلیغاتی که در تلویزیون العربیه، الجزیره و بسیاری از شبکه‌های ماهواره‌ای عربی می‌بینیم، خط تحریک احساسات اهل سنت، به‌خصوص جوانان اهل سنت است.

در چنین شرایطی هر اتفاقی در فلسطین بیافتد که منجر به یک بحران یا جنگ شود، بر این عملیات روانی که غربی‌ها دارند برای یک فتنه مذهبی انجام می‌دهند، تأثیر معکوس می‌گذارد، بنابراین در چنین شرایطی اسرائیلی‌ها مایل نیستند موضوع فلسطین مطرح شود و دو باره در صدر خبرها قرار بگیرد و آن فتنه مذهبی را تحت‌الشعاع قرار بدهد. این اصلاً به صلاح آنها نیست و می‌بینیم که این‎ها در بحث فتنه مذهبی ـ چه در سوریه و چه در عراق ـ سرمایه‌گذاری بسیار زیادی کرده‌اند و دارند سعی می‌کنند تا جائی که می‌توانند احساسات اهل سنت را علیه شیعیان و احساسات شیعیان را علیه اهل سنت تحریک کنند.

بنابراین اسرائیلی‌ها مایل به درگیر شدن با این ماجرا نبودند. نه این که در استراتژی کلی‌شان نمی‌خواهند به غزه حمله کنند. در این مورد نباید اشتباه شود، چرا که اسرائیلی‌ها هر موقعیتی را که مناسب ببینند به غزه حمله خواهند کرد و قطعاً به دنبال آن هستند که گروه‌های مقاومت را نابود کنند و چیزی از آنها باقی نگذارند، اما در این شرایط به دنبال این قضیه نبودند، چون می‌خواستند فتنه مذهبی را ادامه بدهند و الان هم دارند این کار را می‌کنند.

پس اسرائیلی‌ها در جنگی وارد شدند که به دید خودشان از نظر زمان‌بندی به نفعشان نبود. چرا فلسطینی‌ها مایل نبودند؟ همه می‌دانیم به دلیل تحولاتی که در دو سه سال اخیر در جهان عرب ـ به‌خصوص در مصر ـ اتفاق افتاد، نوار غزه در یک محاصره بی‌سابقه به سر می‌برد. یعنی با این که نوار غزه سال‌هاست از طرف اسرائیلی‌ها محاصره شده است، اما به علت وجود تونل‌های متعدد در گذرگاه رفح، نوار غزه عملاً در محاصره صد در صد نبود. در این تونل‌ها که بسیار متنوع، متعدد و با اشکال مختلف بودند، اهالی غزه می‌توانستند امکانات زندگی و مایحتاج خود را تأمین کنند. حتی تونل‌هائی وجود داشت که خودرو از آنها رد می‌شد، یعنی می‌توانستند اتومبیل وارد کنند، چه برسد به دارو، غذا و امکانات دیگر.

اما بعد از تحولاتی که در مصر اتفاق افتاد و سقوط مرسی و آمدن آقای السیسی به علت رابطه بسیار بد و تیره آقای السیسی با اخوانی‌ها که در روابط مصر با حماس انعکاس پیدا می‌کند، شاهد بودیم تعداد بسیاری از تونل‌ها نابود شدند و معبر رفح به‌طور کامل بسته شد و محاصره غزه حتی قبل از این جنگ کامل شده بود. در چنین شرایطی فلسطینی‌ها هم مایل به جنگ نبودند، چون می‌دانستند فشار بسیار زیادی به آنها وارد خواهد شد. جنگ اسرائیلی‌ها علیه مردم غزه همیشه یک جنگ نابرابر بوده است، اما در جنگ اخیر این نابرابری بی‌سابقه بود و واقعاً هیچ منفذی برای کمک‌رسانی و یاری وجود نداشت. پس در چنین شرایطی فلسطینی‌ها هم مایل نبودند.

بنابراین اتفاقی که افتاد این بود که سیر حوادث پس از مفقود شدن سه شهرک‌نشین به این جنگ منجر شد.تحلیلی که خود حزب‌الله هم دارد همین است که این یک جنگ ناخواسته بود که سیر حوادث به آن منتهی شد. البته این به معنای تبرئه اسرائیلی‌ها نیست. به این معنا نیست که اسرائیلی‌ها نیت خوبی دارند. باز هم تکرار می‌کنم که برای مخاطبین اشتباهی پیش نیاید که صهیونیست‌ها نیت‌های جنایتکارانه دارند و با جنایت‌هایی که مرتکب شده‌اند، روی مغول‌ها و نازی‌ها را سفید کرده‌اند. در این شکی نیست، اما بحثم بر سر زمان‌بندی است که در سئوال اول‌تان مطرح کردید که چرا این برهه زمانی را انتخاب کردند؟ عرضم این است که این برهه زمانی اتفاقی بود، نه این که از قبل برای آن برنامه‌ریزی شده باشد.

درست است اسرائیلی‌ها می‌خواهند شرایط خودشان را تحمیل کنند، ولی به‌شدت خواهان آتش‌بس هستند. از دید اسرائیلی‌ها موقعیت وقتی مناسب است که آنها فتنه مذهبی را به سرانجام رسانده باشند و آن موقع به غزه حمله کنند، اما شاهد بودیم که وقتی جنگ غزه شروع شد ـ که خیلی هم طولانی شد. درست است الان در آتش‌بس به سر می‌بریم، ولی تکلیف نهائی‌اش هنوز مشخص نشده است ـ در چنین شرایطی این جنگ و این اتفاق افتاد که تحولات بعدی آن را هم عرض می‌کنم.

اگر اسرائیل در روزهای اول موفق می‎شد، تاثیرش در موضوع عراق و پرونده هسته‎ای نمایان می‎شد

با توجه به شرایطی که الان در منطقه حکمفرماست و حملاتی که داعش به استان‌های عراق شروع کرده است و همچنین در جریان بودن مذاکرات هسته‌ای، آیا حمله اسرائیل به غزه را نقشه‌ای برای تضعیف مقاومت در منطقه خاورمیانه تلقی می‌کنید؟ البته به بخشی از این سئوال در فرمایش‌های قبلی‌تان پاسخ دادید.

عرض کردم اصل جنگ برای نابودی مقاومت است. در این شکی نیست و اسرائیلی‌ها وقتی وارد جنگ شدند، قطعاً هدفشان این بود که حالا که وارد شده‌ایم، پس برنامه‌ای را که از قبل در ذهنمان بود که در یک فرصت مناسب، مقاومت را از بین ببریم عملی کنیم. اینها ابتدا برای یک جنگ هوایی برنامه‌ریزی کرده بودند که فقط با به‌کارگیری نیروی هوایی بتوانند مقاومت را از پا در بیاورند. این که حالا این حرکت چه تأثیری بر داعش در عراق و سوریه یا فرآیند مذاکرات هسته‌ای می‌گذارد، بستگی به این داشت که اسرائیلی‌ها چقدر در آن جنگ موفق باشند. اگر حتی در همان مرحله اول در بحث هوایی به این موفقیت می‌رسیدند که بتوانند ضربات کاری به مقاومت وارد کنند، به معنای این بود که محور مقاومت ضربه دیگری را متحمل شده است. ضربه اولی که محور مقاومت متحمل شد بحث سوریه بود که متأسفانه به علت توطئه‌ای که علیه سوریه در سه سال اخیر انجام شده است، می‌بینیم که متأسفانه آن سوریه‌ای که یکپارچه در محور مقاومت بود، یعنی دولت، ملت و تمام دستگاه‌ها درگیر یک جنگ خانمان‌سوز شده است که دیگر یک جنگ داخلی هم نیست، بلکه خارجی است و نیروها از خارج آمده‌اند و توان ارتش سوریه مصروف این جنگ شده است. از آن طرف حزب‌الله برای حمایت لبنان از خطر تکفیری‌ها مجبور شده است بخشی از نیروهایش را وارد جنگ سوریه کند. بالاخره این بخشی از توان حزب‌الله است، در حالی که قبلاً تمام توان حزب‌الله متوجه خطر ناشی از رژیم صهیونیستی بود. این هم چیز مطلوبی برای اسرائیل است. درست است که این یک کار ضروری بود و حزب‌الله حتماً باید انجام می‌داد و قطعاً باید ادامه پیدا کند، چون اگر سوریه به دست این گروه‌ها سقوط کند، محور مقاومت از هم فرو می‌پاشد و بلکه این خطر تکفیری باعث نابودی مردم منطقه می‌شود. بنابراین ربط اینها وقتی بود که اسرائیل در این جنگ موفق از میدان بیرون می‌آمد، اما خوشبختانه دیدیم که اسرائیلی‌ها در عملیات هوایی به اهداف خودشان نرسیدند. اهدافشان چه بود؟ اینها چندین هدف داشتند. هدف اصلی و کلی‌ای که استراتژی آنها بر اساس آن شکل گرفته، نابود کردن مقاومت در فلسطین است، اما در این جنگ اهدافی را که در ابتدا برای خودشان طراحی کردند عبارت بودند از:

1.       ممانعت از پرتاب موشک از نوار غزه به سرزمین‌های اشغالی

2.       نابود کردن مخازن موشک و انبارهای موشک مقاومت

3.       نابود کردن کارگاه‌های ساخت موشک که در نوار غزه به وجود آمده است

4.       به قتل رساندن و کشتن شخصیت‌های تأثیرگذار مقاومت، به‌خصوص شاخه نظامی مقاومت

شاخه سیاسی به‌جای خود، اما تمرکز بیشتر بر چهره‌های نظامی و امنیتی مقاومت است.

 

اسرائیل با حمله به مردم عادی به دنبال شوراندن مردم علیه مقاومت بود

 این چهار هدف اصلی اسرائیل، به‌خصوص در این جنگ بود. در کنار آن اسرائیل این بحث را مطرح کرد که می‌خواهد دکترین ضاحیه را اجرا کند. دکترین ضاحیه چیست؟ در جنگ 33 روزه دیدیم اسرائیلی‌ها حجم زیادی از ویرانگری را در لبنان ایجاد کردند که قسمت عمده آن هم در ضاحیه جنوبی بیروت بود که تعداد زیادی از خانه‌ها و برج‌های مسکونی را از بین بردند و با خاک یکسان کردند. بعد از جنگ 33 روزه، اسرائیلی‌ها دکترینی را مطرح کردند که خودشان اسمش را گذاشته‌اند دکترین ضاحیه که از دید آنها در هیچ جنگی تفاوتی بین نظامی و غیرنظامی قائل نخواهند شد. هر هدفی از دید آنها نظامی است، حتی اگر خانه مسکونی یک خانواده باشد. دیگر فرقی بین مسجد، بیمارستان، مدرسه و مهدکودک با پادگان نظامی وجود ندارد و اسم این را گذاشته‌اند دکترین ضاحیه که ما از این به بعد در جنگ با نیروهای مقاومت، خط قرمزی را برای خودمان قائل نیستیم و با نهایت قدرت تخریب‌گری وارد خواهیم شد و سعی می‌کنیم آن چنان ضربات کاری وارد کنیم که گروه‌های مقاومت پایگاه‌های مردمی خود را از دست بدهند و متوجه شوند که هزینه مبارزه با اسرائیل هزینه بسیار سنگینی است و ممکن است مردم را علیه ما بشوراند. در این جنگ به صراحت آمدند و گفتند ما می‌خواهیم دکترین ضاحیه را در غزه هم اجرا کنیم و فرقی نمی‌کند به بیمارستان حمله کنیم یا به مسجد یا واحد مسکونی. البته توجیهی درست کردند و گفتند گروه‌های مقاومت زیر این تأسیسات غیرنظامی، تأسیسات نظامی ایجاد کرده‌اند و همان طور که تونل درست می‌کنند، زیر بیمارستان، مسجد و خانه مردم پایگاه نظامی و انبار مهمات درست کرده‌اند.

آنها بر اساس این ادعا این جنگ را شروع کردند و بمباران‌های بسیار وحشیانه هوایی را انجام دادند. در مرحله اول به مدت یک هفته حملات هوایی انجام شد و به قول خودشان بانک اهدافشان هم تمام شد، یعنی هر هدفی را که می‌شناختند زدند، اما از آن چهار هدف هیچ کدامشان محقق نشدند. اولاً موشک‌ها نه‌تنها ادامه پیدا کردند، بلکه حجم آنها هم تغییر نکرد و این طور نبود که مثلاً اگر روز اول 100 تا موشک می‌زدند در هفته دوم 40 تا شده باشد و مشخص شد مقاومت هم توانایی پرتاب موشک در حجم بالا را دارد و هم در این جنگ مشخص شد مقاومت به موشک‌هایی با برد بالاتر دست پیدا کرده است.

هدف دوم از بین بردن مخازن و انبار موشک‌ها بود. حتی یک انبار موشک پیدا و نابود کنیم. هیچ کارگاه ساخت موشک را نتوانستند از بین ببرند. در طی این جنگ، مخصوصاً در مرحله اول آن، هیچ یک از چهره‌های مؤثر مقاومت اعم از سیاسی یا نظامی به شهادت نرسیدند، یعنی پیدایشان نکردند که بتوانند آنها را به شهادت برسانند.

 نتانیاهو فهمید اگر جنگ را درمرحله هوایی تمام کند، انتخابات آینده را باخته است

 این بود که مرحله اول جنگ تقریباً داشت با شکست مفتضحانه اسرائیلی‌ها تمام می‌شد که موج عظیم نارضایتی را در داخل خود جامعه اسرائیل ایجاد کرد، به این معنا که یک هفته بمباران‌های وحشیانه را توسط هواپیما، هلیکوپتر و توپخانه انجام دادند، ولی چه شد؟ موشک‌ها هنوز ادامه دارند و زده می‌شوند. از موشک‌هایی با برد بیش از 160 کیلومتر برای اولین بار در این جنگ استفاده شد. این بود که فشار زیادی از طرف جناح راست افراطی علیه نتانیاهو شروع شد، چون نتانیاهو در شروع جنگ زمینی مردد بود که آیا حالا که جنگ هوایی نتیجه نداده است، وارد جنگ بشویم یا نه؟

یعنی نیروی زمینی اسرائیل وارد نوار غزه و شهرهای آنجا و با نیروهای مقاومت درگیر شود؟ آقای نتانیاهو تردید داشت. تردیدش هم از باب مسائل انسانی نبود. تردیدش از این باب بود که می‌دانست ورود در جنگ شهری یعنی قبول تلفات بسیار بالا برای ارتش اسرائیل. خصوصیت جنگ شهری این است که وقتی ارتش‌های کلاسیک وارد جنگ شهری می‌شوند تلفات زیادی می‌دهند.

جنگ‌های شهری برای ارتش‌های کلاسیک جنگ‌های بسیار سختی هستند و یک فرد رزمنده می‌تواند با پنهان شدن در یک نقطه تعداد زیادی تلفات را به یک ارتش کلاسیک وارد کند. از طرف دیگر اسرائیلی‌ها می‌دانستند نیروهای مقاومت تعداد زیادی تونل حفر کرده‌اند، اما نه می‌دانستند این تونل‌ها کجا هستند، از کجا شروع و به کجا ختم می‌شوند. می‌دانستند اگر وارد نوار غزه شوند این احتمال وجود دارد که نیروهای رزمنده مقاومت از پشت سر آنها بیایند و حمله کنند. این بود که نتانیاهو مردد بود آیا حمله بکند یا نکند؟ در نهایت به دنبال این بود که مرحله اول را به یک ادعای پوچ موفقیت‌آمیز معرفی کند و به این ترتیب خودش را از این مهلکه نجات بدهد، اما حملات راست افراطی درون جامعه اسرائیل بسیار زیادتر شد و آنها افشاگری کردند که این مرحله از جنگ هیچ دستاوردی نداشته و ادعای نتانیاهو ادعای کذب است و در نتیجه بین نتانیاهو و جناح راست اختلافی پیش آمد. البته خود نتانیاهو هم از راست‌های افراطی است، اما افراطی‌تر از او کسانی مثل لیبرمن، وزیر خارجه است و افرادی از این قبیل که از قبل به دنبال تسویه حساب سیاسی با نتانیاهو بودند، فرصت را مناسب تشخیص دادند و حتی لیبرمن گفت اگر من نخست‌وزیر بودم، نه‌تنها دستور حملات زمینی را می‌دادم، بلکه دستور اشغال مجدد کل نوار غزه را صادر می‌کردم. یعنی سطح بسیار بالایی را مطرح می‌کرد که نتانیاهو به دلیل ترس از تلفات اصلاً جرئت طرح آن را هم پیدا نمی‌کرد.

ما در همان برهه دیدیم معاون وزیر دفاع اسرائیل توسط نتانیاهو برکنار شد. این خبر در رسانه‌های ما به طرز اشتباهی منعکس شد، یعنی رسانه‌های ما نوشتند به دلیل ناکامی‌های ارتش اسرائیل در مرحله اول، نتانیاهو معاون وزیر دفاع را برکنار کرده است، اما مسئله این طور نبود، بلکه برعکس بود. معاون وزیر دفاع مصاحبه و نتانیاهو را متهم کرد که جرئت و شجاعت تصمیم‌گیری برای حمله زمینی را ندارد و چون این فرد از حزب لیکود بود که ریاست آن با نتانیاهوست، نتانیاهو به‌شدت احساس خطر کرد که مخالفت دارد وارد حزب خودش می‌شود. این بود که بلافاصله دستور برکناری وزیر دفاع را داد.

یعنی اگر قرار بود کسی به خاطر شکست در جنگ برکنار شود، باید خود وزیر دفاع یا رئیس ستاد ارتش برکنار می‌شد. چرا معاون وزیر دفاع برکنار شود؟ متأسفانه این خبر در رسانه‌های ما به صورت درستی منعکس نشد. برعکس بود. به علت این که این آقا افراطی‌تر از خود نتانیاهو بود و از نتانیاهو انتقاد علنی و او را متهم کرد به این که ترسو و بزدل است و قدرت تصمیم‌گیری ندارد و دچار تردید و شک است و نتانیاهو بلافاصله او را برکنار کرد، اما این انتقادها گسترش یافت، تا جایی که نتانیاهو فهمید اگر بخواهد جنگ را در این مرحله، یعنی مرحله حمله‌های هوایی خاتمه بدهد، به عنوان بازنده جنگ شناخته خواهد شد و اگر بازنده جنگ باشد، انتخابات بعدی را خواهد باخت.

این را در دو دهه اخیر در تاریخ معاصر اسرائیل شاهد بوده‌ایم. شیمون پرز، نخست‌وزیر آن دوره اسرائیل جنگ 16 روزه را به این امید که در انتخابات بعدی پیروز شود به راه انداخت، ولی به علت شکست در آن جنگ انتخابات را هم باخت. در جنگ 33 روزه آقای اولمرت نخست‌وزیر بود و سعی کرد از آن جنگ یک پیروزی بزرگ برای خودش درست کند. نتیجه برعکس شد و اولمرت در انتخابات بعدی بازنده شد و اصلاً از صحنه سیاسی کنار رفت.

نتانیاهو این دو نمونه را جلوی چشمش دارد. این بود که دید اگر در مرحله هوایی جنگ را که در داخل خود اسرائیل دارند می‌گویند به هیچ دستاوردی نرسیده‌ایم متوقف کند، آینده سیاسی خود را از دست داده است. به همین دلیل در نهایت دستور حمله محدود زمینی را صادر کرد. حمله محدود زمینی نه به معنای توپخانه، چون توپخانه از روز اول بود، بلکه به معنای ورود سربازان و ارتشیان رژیم صهیونیستی به داخل نوار غزه.

تونل‎های مقاومت معادله جنگ غزه را تغییر داد

 ما از هفته دوم به بعد شاهد بودیم که ارتش اسرائیل در عمق مثلاً سه کیلومتر وارد نوار غزه شد، به‌خصوص در منطقه شجاعیه در شهر غزه که نزدیک‌ترین فاصله را با مرز دارد و به شهرک‌های صهیونیست‌نشین نوار غزه مشرف است. اینجا بود که اتفاق‌های عجیبی افتاد و برای اولین بار گروه‌های مقاومت توان بسیار بالای رزمی‌شان را نشان دادند و در اینجا شاهد بودیم از تونل‌ها به‌طور وسیعی استفاده و مشخص شد گروه‌های مقاومت در ساخت تونل‌ها فوق‌العاده موفق بوده‌اند. این تونل‌ها بسیار طولانی بودند و حتی وارد مناطق 1948 می‌شدند و نیروهای رزمنده مقاومت از داخل شهرک‌های صهیونیست‌نشین در پشت سر نیروهای اسرائیلی سر در می‌آوردند و ضربات بسیار کاری به ارتش اسرائیل، به‌خصوص نیروی گولانی که نیروهای تکاور و نخبه اسرائیل هستند وارد می‎کردند.

عملیات دیگری که شاهد بودیم عملیات ساحل به دریا بود که برای اولین بار کماندوهای جنبش حماس انجام دادند و در یک پایگاه دریایی نفوذ کردند که در مراحل اول جنگ اتفاق افتاد، ولی بعد هم به شکل‌های دیگر تکرار شد. این موفقیت‌ها بسیار بزرگ بودند و دیدیم فرمانده نیروهای گولانی زخمی شد و تعدادی از افسران اسرائیلی کشته شدند و برای اولین بار در یک جنگ تن به تن تلفات عجیبی وارد شد، طوری که مثل جنگ 33 روزه که حزب‌الله از تونل‌ها استفاده کرد، اسرائیلی‌ها گفتند ما با اشباح می‌جنگیم. هیچ‌وقت نیروها را نمی‌بینیم و یکمرتبه می‌بینیم که محاصره شده‌ایم و جالب اینجاست که نیروهای مقاومت در فلسطین، یونیفورم ارتش اسرائیل را تهیه کرده بودند و نیروهایشان با این یونیفورم‌ها از تونل‌ها خارج می‌شدند و این باعث می‌شد در بسیاری از موارد اسرائیلی‌ها اصلاً نمی‌دانستند باید به چه کسانی شلیک کنند و می‌گفتند قدرت تشخیص نداشتیم که این نیرویی که روبروی ماست خودی است یا فلسطینی، به همین خاطر عده‌ای از نیروهایشان در اثر آتش خودی کشته شدند. این را اعتراف کردند.

همه اینها تحولات بی‌سابقه‌ای بود که در این جنگ اتفاق افتاد. اسرائیلی‌ها سعی کردند با جنایت‌آفرینی و کشتار بی‌سابقه زنان، کودکان و غیرنظامی‌ها شکست خود در جنگ نظامی را جبران کنند. هر چند اسرائیلی‌ها در جنگ‌هایشان غیرنظامی‌ها را کشته و جنایات زیادی را مرتکب شده‌اند، اما در این جنگ به صورت وقیحانه‌ای این کار را می‌کردند و کوچک‌ترین نگرانی‌ای از تبعات آن نداشتند. به همین خاطر شاهد بودیم تعداد زیادی از زنان، کودکان و پیرمردها کشته شدند. اسرائیل تصور می‌کرد با نابود کردن خانواده‌هایی به صورت کامل، آن هم در خانه‌هایشان و در حالت خواب رعب و وحشتی ایجاد خواهد کرد که باعث می‌شود مردم غزه به گروه‌های مقاومت، به‌خصوص حماس فشار بیاورند که دست از مقاومت بردارند، اما در طی جنگ شاهد بودیم چنین اتفاقی نیفتاد، بلکه برعکس، مثل جنگ 33 روزه هر قدر جنایت بیشتر می‌شد، حمایت مردم از جنبش مقاومت بیشتر می‌شد و جنگ خیلی طولانی شد. هر چند الان در حالت آتش‌بس به سر می‌بریم، ولی کسی نمی‌داند. شاید بعد از این آتش‌بس دور جدیدی از جنگ شروع شود. تا همین حالا هم جنگ نسبت به جنگ‌های قبلی خیلی طولانی شده است، چون اسرائیلی‌ها هر قدر جنایت کردند به اهدافشان نرسیدند و نمی‌دانستند جنگ را با چه ادعایی پایان بدهند. چگونه ادعا کنند که پیروز شده‌اند؟ هنوز که هنوز است موشک دارد شلیک می‌شود. هدف اصلی که متوقف کردن پرتاب موشک‌ها بود اصلاً محقق نشد. کدام انبار موشک؟ کدام کارگاه؟ کدام شخصیت مهم سیاسی؟ هیچ‌کدام. حتی چند شخصیت هم که کشته شدند، شخصیت‌های رسانه‌ای بودند که علنی هستند و مصاحبه می‌کنند و پیدا کردن اینها کار چندان مشکلی نبود.

نتیجه این شد که تا الان اسرائیل پیروزی‌ای به دست نیاورده است که تأثیری بر مذاکرات هسته‌ای ایران و امریکا یا جریان داعش داشته باشد. هیچ! در واقع این مقاومت است که به‌رغم جنایت‌های زیادی که توسط اسرائیلی‌ها اتفاق افتاد، از این جنگ بهره‌برداری کرده است.

 یکی از زشتی‎های جنگ غزه، همراهی جهان عرب با اسرائیل بود/ اسرائیل روابطش را با اعراب و خصوصا عربستان گسترش داد

 علت سکوت کشورهای عربی و بعضاً حتی همراهی و کمک‌های مالی آنها به رژیم صهیونیستی برای حمله به غزه را چه می‌دانید؟

 یکی از صحنه‌های بسیار زشت و دردناکی که در این جنگ اتفاق افتاد، نه‌تنها سکوت جهان غرب و جهان عرب، بلکه همراهی آنها با اسرائیل بود. همیشه شاهد سکوت آنها بودیم و اگر همکاری‌ای هم وجود داشت، به صورت پنهان بود، اما این بار کاملاً مشخص بود دولت‌های عربی دارند همکاری می‌کنند. شاید سفارش هم می‌دادند جنگ را ادامه بدهید تا حماس و جنبش مقاومت از بین بروند. این را در صحبت‌های مقامات صهیونیستی متوجه می‌شدیم و این حرف‌ها را می‌زدند. نتانیاهو ادعا کرد یکی از دستاوردهای این جنگ این بود که اسرائیل روابطش را با کشورهای عربی بسیار گسترده کرد.

اشاره‌اش به عربستان بود، چون اسرائیل با مصر، اردن و بقیه کشورها در حد سفارت رابطه دارد، ولی رابطه‌اش با عربستان و کشورهای حاشیه خلیج‌فارس در این جنگ به طرز عجیبی گسترده شد، یعنی سکوت مطلق، عدم تحرک، بی‌تحرکی اتحادیه عرب. تحرک اتحادیه عرب در جنگ سوریه را با تحرک آن در این جنگ مقایسه کنید. در سه سال جنگ داخل سوریه، آنچه که توانستند در اتحادیه عرب علیه دولت سوریه انجام دادند و ماهی نبود که جلسه‌ای تشکیل نشود و پول و امکانات و مراجعه به شورای امنیت. همه کاری می‌کردند، اما در اینجا انگار اتحادیه عرب مرده است! اصلاً خبری از آن نبود. روز اول یک جلسه نیم‌بند، آن هم در سطح وزرای خارجه تشکیل دادند و اطلاعیه‌ای و تمام شد و دیگر هم پیگیری نشد. کاملاً مشخص بود دولت‌های عرب، چراغ سبزی به اسرائیل نشان داده‌اند که هر چه از دستت برمی‌آید برای نابودی جنبش‌های مقاومت انجام بده.

چرا در این جنگ این اتفاقات روی دادند؟ به دلیل این است که در چند سال اخیر در جهان عرب شاهد تحولاتی بوده‌ایم، از جمله به قدرت رسیدن جنبش‌های مختلف نظیر اخوان‌المسلمین،‌ به‌خصوص در مصر و به علت تضادی که بین عربستان و جنبش اخوان‌المسلمین هست و دشمنی‌هایی که شاهدیم اماراتی‌ها با اخوانی‌ها دارند، در واقع اینها این جنگ را فرصتی برای پایان دادن به جنبش اخوان‌المسلمین تلقی می‌کردند که نماد آن جنبش حماس در فلسطین است و به همین خاطر نه‌تنها سکوت کردند، بلکه همکاری کردند.اخباری هم بود که پول‌های هنگفت دادند. این که چقدر این خبر صحیح است، باید منتظر شد و در آینده دید، ولی کاملاً مشخص بود دارند تأیید می‌کنند و از اسرائیل می‌خواهند به وجود گروه‌های مقاومت خاتمه بدهد.

این واقعاً یک وضعیت دردناک هست و می‌بینیم نظام‌های مرتجع عرب حاضرند به خاطر باقی ماندن خودشان به چه جنایت‌هایی تن بدهند.

هدف جنگ ضربه به اخوان نبود اما اعراب از این فرصت برای ضربه به اخوان استفاده کردند

 آیا این تحلیل درست است که این جنگ برای ریشه‌کن کردن اخوان‌المسلمین بوده است؟

 اخوان‌المسلمین در کجا؟ اگر منظورتان در فلسطین است بله، چون الان نماد اخوان‌المسلمین در فلسطین است. جنبش جهانی اخوان الان در جهان هستند و مثلاً در تونس ـ جنبش النهضه ـ هنوز سر کار است، ولی در جاهای دیگر نه، اما از نظر زمان‌بندی نباید این جنگ را با آن مسائل ارتباط داد. از نظر هدف بله، چون اسرائیل می‌خواهد جنبش‌های مقاومت اسلامی را از بین ببرد. کشورهای عرب می‌خواستند این تعمیم پیدا کند، یعنی نابود کردن حماس مقدمه‌ای باشد برای نابود کردن کل جنبش مسلمین. قطعاً اسرائیل با نابود کردن حماس در نوار غزه نمی‌تواند جنبش اخوان‌المسلمین را در کل جهان عرب از بین ببرد. وضعیت تونس که این طور نیست که اگر جنبش حماس از بین برود، جنبش النهضه هم در تونس از بین می‌رود، ولی می‌خواستند این را مقدمه‌ای برای آن کار کنند و شاهد بودیم بعد از آمدن دولت آقای السیسی، روابط بسیار خصمانه و کوری در مصر علیه اخوانی‌ها وجود دارد، هر چند که اخوانی‌ها خودشان مقصر بودند و عملکرد بسیار بد اخوانی‌ها در یک سال حکومت آقای مرسی و اشتباهات استراتژیکی که مرتکب شدند، زمینه را برای این دشمنی‌ها آماده کرد و این نکته‌ای است که نباید نادیده گرفت، اما این که بیاییم علیه اخوان با دشمن جهان اسلام متحد شویم، به هیچ‌وجه قابل توجیه نیست. در واقع کشورهای عربی می‌خواستند از این فرصت استفاده و هر ضربه دیگری را به جنبش اخوان‌المسلمین وارد کنند. یک ضربه در مصر به اخوان وارد شده بود، حالا یک ضربه در فلسطین به آن و بعد در فرصت دیگری در تونس وارد شود. اگر به این ترتیب باشد، این تحلیل درست است، ولی این که این جنگ برای این راه افتاده باشد که جنبش اخوان‌المسلمین را در دنیا از بین ببرد، این طور نیست. از نظر زمان‌بندی این هدف در آن نبود.

 موضع امریکا را در این جنگ چگونه تحلیل می‌کنید؟

امریکا تا منظورتان چه کسانی باشند. در امریکا دولت آقای اوباما، جریان‌های حزب جمهوری‎خواه و محافظه‌کاران جدید را داریم. موضع اینها یک مقدار با هم متفاوت است. قطع و یقین این است که در امریکا استراتژی ثابتی وجود دارد و آن دفاع از اسرائیل و حفظ آن است. این یک استراتژی ثابت است. هر کسی که در امریکا رئیس‌جمهور شود و هر حزبی که سر کار باشد، به خاطر نفوذی که اسرائیلی‌ها در امریکا دارند و جایگاه در تعاملات سیاسی آنجا و رابطه بین امریکا و اسرائیل قطعاً یک عنصر ثابت هست، اما رابطه دولت آقای اوباما با دولت نتانیاهو از ابتدا تیره بوده است. همه این را می‌دانند. نتانیاهو در دور دوم انتخابات امریکا به صراحت از کاندیدای رقیب آقای اوباما حمایت و به‌طور صریح اعلام کرد و وقتی اوباما انتخاب شد، تا ماه‌ها روابط شخصی اوباما و نتانیاهو تیره بود. این نشان می‌دهد نتانیاهو به هیچ‌وجه مایل به کار کردن با دولت اوباما نیست. این اختلاف امریکا با اسرائیل نیست. نباید اشتباه شود، چون یک استراتژی ثابت وجود دارد، اما اوباما معتقد است نتانیاهو خطری برای خود اسرائیل است. یعنی الان دیدگاهی که در امریکا به وجود آمده این است که نتانیاهو با سیاست‌هایش خطری برای خود اسرائیل محسوب می‌شود. از باب دلسوزی برای خود اسرائیل با نتانیاهو مخالفند، نه از باب این که می‌خواهند حق دولت فلسطین داده شود.

اگر این جریان راست افراطی که یک نماد آن نتانیاهو و نماد دیگر آن لیبرمن هستند ادامه یابد، رژیم صهیونیستی به سمت نابودی پیش خواهد رفت. این باعث شده است که روابط بین این دو شخص که هر دو هم رئیس دولت هستند ـ یعنی اوباما و نتانیاهو ـ تیره شود. به همین خاطر قبل از این جنگ شاهد بودیم در دور دوم ریاست جمهوری آقای اوباما که آقای جان کری وزیر امور خارجه شد، اولویت شخصی خود را پیشبرد مذاکرات صلح بین نتانیاهو و ابومازن قرار داده بود. بارها و بارها به فلسطین اشغالی سفر کرد. شخصاً مایه گذاشت، اما کوچک‌ترین دستاوردی نداشت. چرا؟ به علت این که نتانیاهو نمی‌خواهد این کار را انجام بدهد. بنابراین اختلاف از اول وجود داشت. حالا این جنگ اتفاق افتاد. در این که امریکا مدافع اسرائیل هست هیچ شکی نیست، چون آقای اوباما و همه امریکایی‌ها گفتند اسرائیل حق دفاع از خود را دارد، یعنی این جنگ را یک جنگ دفاعی جلوه دادند، در حالی که جنگ را اسرائیلی‌ها با حمله به غزه شروع کردند و اگر کسی دفاع می‌کند، فلسطینی‌ها هستند نه اسرائیلی‌ها، اما این طور جلوه دادند که موشک از نوار غزه پرتاب می‌شود و هر دولتی اگر شهروندانش زیر پرتاب موشک قرار بگیرند حق دفاع از خود را دارد و با این توجیه سعی کردند اصل موضوع را تحت‌الشعاع قرار بدهند، اما مشخص بود که اوباما به خاطر تأثیراتی که این جنگ روی پرونده‌های دیگر منطقه‌ای می‌گذارد با آن موافق نیست، چون امریکا هم خواهان فتنه شیعه و سنی است و وقتی می‌بیند توجه جهانی معطوف به مسئله اسرائیل و فلسطین می‌شود و فتنه شیعه و سنی کارآیی خود را از دست می‌دهد، قطعاً در این شرایط مایل به ادامه این جنگ نیست. نه به خاطر مردم فلسطین، بلکه به خاطر این که این استراتژی تحت‌الشعاع قرار می‌گیرد.

این بود که اینها از روز اول به اسم آتش‌بس مایل بودند به شکلی جنگ را پایان بدهند و اسرائیل هم پیروز جنگ شناخته شود، اما اسرائیلی‌ها به هیچ‌وجه مایل نبودند جنگ به این صورت تمام شود، چون نتیجه‌ای از جنگ نگرفته بودند.

نکته دیگر این است که امریکایی‌ها همواره در این نوع نزاع‌ها با واسطه‌گری دولت مصر وارد این نوع نزاع‌ها می‌شدند و چه در جنگ 22 روزه و چه در جنگ 8 روزه به عنوان یک قدرت بین‌المللی و مصر هم به عنوان کشوری که با هر دو طرف منازعه ـ اسرائیل و نوار غزه ـ ارتباط مستقیم دارد، نقش خود را ایفا می‌کرد.

اما این دفعه این اتفاق افتاده است که آقای السیسی ـ حالا هر چه هم که در موردش بگوییم ـ شکی نیست که روابطش با امریکا تیره است. این بود که مصری‌ها این بار مایل نبودند به خواست امریکایی‌ها در انجام مذاکره یا اعلام آتش‌بس مداخله کنند. آقای جان کری دو بار برای وساطت درخواست سفر به مصر را مطرح کرد که دولت آقای السیسی نپذیرفت. دفعه سوم هم که پذیرفتند اتفاقی افتاد که شاید در رسانه‌های ما منعکس نشد و آن این بود که در دیدار آقای جان کری و آقای السیسی هنگامی که ایشان می‌خواست وارد قصر ریاست جمهوری شود، آقای جان کری و هیئت همراهش را بازرسی بدنی کردند و فیلم آن هم در رسانه‌های جهان عرب نشان داده شد، یعنی توهین و تحقیر آشکار به دولت امریکا، چون قبلاً کسی جرئت نمی‌کرد وزیر امور خارجه امریکا و هیئت همراهش را بازرسی شخصی کند، ولی مصری‌ها این کار را کردند تا نشان بدهند چقدر از حمایتی که امریکایی‌ها از اخوانی‌ها می‌کردند ناراضی هستند که این برمی‌گردد به تحولاتی که بعد از سقوط مبارک اتفاق افتاد. این باعث شد امریکایی‌ها نتوانند بیایند و در بحث آتش‌بس نقش ایفا کنند.

اما عنادی که آقای السیسی با حماس داشت باعث می‌شد خود مصر هم نتواند نقشی را ایفا کند. به‌قدری مصری‌ها راه را بر حماسی‌ها بسته بودند که حتی حاضر نیستند با حماسی‌ها دیدار مستقیمی داشته باشند، بنابراین وقتی رابطه به این شکل است، چگونه می‌خواهند وساطت کنند؟ شما با یک طرف ماجرا ارتباط داری، ولی با طرف دیگر، رابطه را از دست داده‌ای. به همین دلیل در هفته اول اسرائیلی‌ها اصرار داشتند مصری‌ها وساطت کنند، اما السیسی نمی‌پذیرفت و امید هم داشت اسرائیل بزند و جنبش حماس را نابود کند، یعنی آقای السیسی از ادامه جنگ ناراحت نبود و دیدیم معبر رفح را به‌طور کامل بست و اجازه نداد کوچک‌ترین کمکی به نوار غزه شود و امید داشت اسرائیل کاری بکند که بعد در عمل دید که نه، این اتفاق هم نیفتاد.

امریکایی‎ها به خاطر اختلاف با دولت مصر و دولت نتانیاهو، نفوذ سابق خود در موضوع فلسطین را از دست داده‎اند

بنابراین وقتی جنگ خیلی طولانی و جنایت‌های اسرائیل به‌قدری زیاد شد که دیگر رسانه‌های غرب هم نتوانستند سانسور کنند، در هفته اول رسانه‌های جهان غرب، امریکایی، بی‌بی‌سی، واشنگتن پست، CNNو... تا جایی که توانستند سانسور کردند و نمی‌گذاشتند تصاویر کودکان فلسطینی، زن و بچه‌ها، پیرمردها، خانه‌ها و مساجد تخریب‌شده در جهان غرب منتشر شود، اما به‌قدری حجم این جنایات زیاد شد که دیگر قادر نبودند سانسور کنند، به‌خصوص که با وجود شبکه‌های مجازی اینترنت، توئیتر و... دیگر رقیبی وارد صحنه شده بود که می‌توانست انحصار رسانه‌ای را بشکند و بسیاری از جنایت‌ها را به سمع و نظر غربی‌ها برساند و دیدیم به‌تدریج اعتراض در جوامع غربی شروع شد، اما متأسفانه در جهان عرب اعتراضی ندیدیم و حتی مردم عرب هم به صحنه نمی‌آمدند. اعتراضات یا در کشورهای غربی و یا در کشورهای اسلامی غیرعرب بود.

نتیجه این شد که امریکایی‌ها تحت فشار افکار عمومی مجبور شدند دخالت کنند. هر قدر هم به اسرائیل مهلت دادند دیدند این جنگ به نتیجه نمی‌رسد و راه‌حل نظامی ندارد، این بود که نهایتاً امریکایی‌ها آمدند و با مصری‌ها وارد مذاکرات شدند و می‌بینیم الان بیشتر مصری‌ها نقش دارند و نمی‌بینیم امریکایی‌ها در مذاکرات باشند. مذاکرات هم بسیار پیچیده شده‌اند و باید ببینیم آیا در روزهای آینده به نتیجه می‌رسند یا نه. در هر صورت امریکایی‌ها جایگاه خود را در موضوع فلسطین هم از دست داده‌اند و الان دیگر وضعیت مثل سابق نیست که اسرائیلی‌ها تا هر جا که دلشان می‌خواست جنگ را پیش می‌برند و بعد بلافاصله از امریکا می‌خواستند که به عنوان میانجی وارد عمل شود و امریکا هم با نفوذی که داشت، می‌آمد و با مصر هماهنگ می‌کرد و بلافاصله جنگ را تمام می‌کردند. ما همیشه در جنگ‌های قبلی شاهد این موضوع بودیم، حتی در جنگ 8 روزه که در زمان مرسی اتفاق افتاد، این قضیه را دیدیم. یعنی تصور اشتباهی وجود دارد که زمانی که مرسی و اخوانی‌ها در مصر بودند، قضیه به نفع فلسطینی‌ها تمام شد. این طور نیست. در جنگ 8 روزه، اسرائیلی‌ها از روز اول متوجه شدند جنگ به نتیجه نمی‌رسد و از روز دوم خواهان آتش‌بس بودند و فلسطینی‌ها بودند که با قدرت آتش خودشان جنگ را ادامه دادند.

اسرائیلی‌ها به دنبال آتش‌بس بودند، ولی در موضع ضعف قرار گرفتند. با فشار امریکایی‌ها بر مرسی و حمایتی که مرسی و اخوانی‌ها در مسائل داخلی خودشان از امریکا انتظار داشتند، مرسی آمد و در آتش‌بس جنگ 8 روزه، شرایط ضعیفی را بر حماس تحمیل کرد. وقتی مفاد توافق‌نامه آتش‌بس را مطالعه می‌کنید می‌بینید دستاورد مهمی در آن نیست و جالب اینجاست که بعداً اسرائیلی‌ها به همان دستاورد غیرمهم هم عمل نکردند. نباید این طور تصور شود که وقتی مرسی بود وضع خوب بود. این طور نیست. حماسی‌ها به علت روابط و پیوندی که با اخوان‌المسلمین داشتند، نمی‌توانستند به مرسی نه بگویند، بنابراین پذیرفتند و جنگ تمام شد. جالب اینجاست که در این جنگ به علت این که روابطشان با السیسی کاملاً قطع است، می‌توانند خیلی راحت به السیسی نه بگویند و این یکی از نکات عجیب و غریب این جنگ است که برخلاف تصور همه در این جنگ حماسی‌ها برای اولین بار می‌توانند به مصر نه بگویند، چون در زمان مبارک تونل‌ها بودند و آنها هم به تونل‌ها نیاز داشتند، به مبارک نه نمی‌گفتند. در زمان مرسی هم به خاطر پیوند اخوانی نه نمی‌گفتند. الان نه رابطه وجود دارد و نه تونلی و وقتی چیزی وجود ندارد و همه چیز از بین رفته است، شاهدیم حماس به السیسی نه می‌گوید و مذاکرات بسیار طولانی شده است. تا به حال دو سه بار آتش‌بس اعلام کرده، اما به نتیجه نرسیده‌اند. الان مقاومت در جایگاهی قرار گرفته است که می‌تواند به مصر نه بگوید.

این اولین بار است که شاهد این هستیم که چنین اتفاقی دارد می‌افتد، در حالی که نوار غزه از لحاظ جغرافیایی نیازمند مصر است. قابل انکار نیست. به آن می‌گویند اجبار جغرافیا. جغرافیا این را به نوار غزه تحمیل می‌کند، چون نوار غزه از دو طرف به خشکی وصل است. یکی به سرزمین‌های اشغالی که اسرائیل بر آن حاکم است، یکی هم به مصر. راه دیگری برای غزه وجود ندارد که با دنیای خارج ارتباط داشته باشد، مگر از طریق مصر. این اجبار جغرافیاست. در چنین شرایطی مجبورند دیدگاه‌های مصر را ملاحظه کنند، اما در همین اجبار هم برای اولین بار شاهدیم جنبش حماس و مقاومت می‌توانند جلوی شرایط تحمیلی مصر بایستند. تا الان که ایستاده‌اند و امیدواریم بتوانند نظراتشان را حداقل تا حد زیادی تحمیل کنند و این بار برخلاف جنگ‌های 8 روزه و 22 روزه شاهد تحمیل شرایط از طرف مصر نباشیم.

آیا شرایطی برای ورود نظامی حزب‌الله برای کمک‌رسانی به فلسطینی‌ها می‌بینید؟

 رابطه گروه‌های مقاومت لبنان و فلسطین با یکدیگر هیچ‌وقت به این صورت نبوده است که اگر یکی از آنها وارد جنگ با اسرائیل شد، گروه دیگر هم برای دفاع وارد جنگ شود. ما در جنگ 33 روزه شاهد بودیم 33 روز جنگ تمام عیار علیه حزب‌الله و مقاومت اسلامی در لبنان ادامه داشت، اما فلسطینی‌ها وارد جنگ نشدند. حزب‌الله هم از آنها نمی‌خواست این کار را بکنند. این طور نبود که حزب‌الله از آنها بخواهد از غزه موشک پرتاب کنند. هیچ‌وقت این طور نبوده است. الان هم که اسرائیل به نوار غزه حمله کرده است، این طور نیست که حزب‌الله هم به شمال اسرائیل حمله کند. چنین چیزی نداریم. این رابطه هیچ‌وقت این گونه نبوده است. رابطه دو مقاومت همواره در خصوص تأمین سلاح، آموزش، تاکتیک و پشتیبانی بوده است. این کار خیلی مؤثرتر از آن است که حزب‌الله بخواهد از لبنان به اسرائیل موشک بزند. همه می‌دانند منشاء سلاح‌های غزه ایرانی، سوری و از حزب‌الله است و نه فقط سلاح که آموزش، سازماندهی و انتقال تجربه است، بنابراین الان حزب‌الله و ایران در غزه حضور دارند. حتی سوریه که حماس به آن پشت کرده است، ولی از کانال پشتیبانی، تأمین سلاح، آموزش و کمک‌های لجستیکی. بنابراین این توقع هیچ‌وقت منطقی نبوده است و نیست.

در شرایط کنونی نسبت جنبش حماس را با ایران و حزب‌الله چه می‌بینید؟

متأسفانه جنبش حماس یا حداقل بخش سیاسی آن بعد از تحولات سوریه دچار اشتباهات استراتژیک شدند. این هم برمی‌گردد به پیوند اخوانی اینها. جنبش حماس یک جنبش مقاومت است. جنبش اخوان‌المسلمین یک گروه سیاسی است. حماس باید تکلیفش را معلوم کند. آیا می‌خواهد صبغه اخوانی خود را بارز کند و آن را بر جنبش مقاومت ترجیح بدهد یا می‌خواهد جنبش مقاومت باقی بماند و در عین حال اخوانی هم باشد. جنبش حماس در این بحران هویت گرفتار شده است. رهبری سیاسی جنبش حماس، آقای خالد مشعل و حلقه پیرامونی ایشان متأسفانه در سه سال اخیر نشان دادند صبغه اخوانی را بر صبغه مقاومت ترجیح می‌دهند. در بحران سوریه از حماس توقع نمی‌رفت که مثل حزب‌الله به نفع نظام سوریه وارد میدان شود. اعضای جنبش حماس از اهل سنت هستند، اما یک انتظار از او وجود داشت و آن هم این که در قبال جنگ سوریه بی‌طرف باشد. این انتظاری منطقی بود، چون سوریه خدمات بسیار مهمی به جنبش مقاومت کرده است. اصلاً اینها هر چه که دارند و ندارند از سوریه است. سوریه بهترین شرایط را برای جنبش حماس فراهم کرده است. الان خود آنها متوجه شده‌اند، یعنی شرایطی که آقای خالد مشعل از نظر وضعیت زندگی داشت و امکاناتی که در اختیارش بود. امکان ارتباطش با دنیا در سوریه دستش کاملاً باز بود. مثل یک رئیس‌جمهور زندگی می‌کرد، به این معنا که با هر کسی که می‌خواست، می‌توانست ارتباط برقرار کند. هر وقت می‌خواست از سوریه خارج شود و هر وقت می‌خواست برگردد، ولی الان ایشان در قطر نمی‌خواهم بگویم زندانی است، ولی شکل زندانی است، یعنی ارتباطاتش به‌شدت کاهش پیدا کرده است، اما چون هر قدر هم که قطر از او حمایت کند، یادمان باشد بزرگ‌ترین پایگاه نظامی امریکا در قطر است.

قطر رابطه محکمی با اسرائیل دارد و قطعاً آنها اجازه نمی‌دهند آقای خالد مشعل وضعیتی را که در سوریه داشت در آنجا هم داشته باشد. خالد مشعل همه اینها را نادیده گرفت و به سوریه پشت کرد و نه‌تنها پشت کرد که در جنگ 8 روزه موقعی که جنگ تمام شد و آقای خالد مشعل برای اولین بار به غزه سفر کرد، به‌جای این که پرچم فلسطین را بلند کند، پرچم معارضه با سوریه را بلند کرد و این نهایت نمک نشناسی بود. شاید بشود گفت یک حماقت استراتژیک بود. هیچ‌کس توقع نداشت کسی بیاید و در غزه پرچم مخالفان سوریه را بلند کند. اصلاً معنا نداشت بعد از جنگ 8 روزه که اسرائیل به غزه حمله کرده است، شما بروی و پرچم معارضه با سوریه را در نوار غزه بلند کنی.

 

رابطه شاخه نظامی حماس با ایران در بهترین و عالیترین سطح برقرار است

 این باعث شد رابطه حماس و سوریه تیره و بعد هم قطع شود، اما رابطه حماس با ایران و حزب‌الله قطع نشد، اما به‌شدت از این مواضع متأثر شد و کاهش پیدا کرد، ولی الان باید تفکیکی را درون جنبش حماس قائل شویم. یک جریان گردان‌های قسّام هستند و یک جریان هم رهبری سیاسی جنبش حماس. گردان‌های قسّام در سه سال گذشته همچنان روابط خود را در بهترین کیفیت با ایران و حزب‌الله حفظ کرده‌اند، اما این رهبری سیاسی حماس در قطر است که روابطش با حزب‌الله و ایران دچار مشکل است.

در این جنگ شاهد بودیم برای اولین بار فرمانده گردان قسّام، آقای محمد ضیف آمد و پیام داد. ما در جنگ‌های قبلی شاهد چنین چیزی نبودیم. گردان‌های قسّام فقط می‌جنگیدند، اما کار رسانه‌ای سیاسی فقط توسط رهبری سیاسی انجام می‌شد. برای اولین بار در این جنگ درست در میانه جنگ شاهد بودیم که محمد ضیف آمد و پیام داد. معنایش چیست؟ همه معتقد بودند پیام ایشان در واقع می‌خواست این را بگوید که اختیار جنگ، صلح و آتش‌بس دست من است و نه دست آقای خالد مشعل. پیام ایشان واضح بود و بعد جالب اینجاست که آقای خالد مشعل در هفته اول جنگ حضور رسانه‌ای و مصاحبه مطبوعاتی داشت و مواضع تند و انقلابی گرفت، اما بعد از هفته دوم یکمرتبه مفقودالاثر شد! و هیچ نوع حضور رسانه‌ای نداشت، نه موضع می‌گرفت و نه صحبت می‌کرد و این باعث تعجب شد که در جنگی که اسرائیل دارد این همه جنایت می‌کند، خالد مشعل دیگر پیدایش نیست و چرا به صحنه نمی‌آید و تحرکی ندارد؟ این نشان می‌داد درون جنبش حماس یک اختلاف وجود دارد و این قسّام است که زمام امور را در دست گرفته است.

حتی اطلاعاتی هست که اختلافات بین جناح نظامی و جناح سیاسی عمیق‌تر از این حرف‌هاست. مثلاً در آتش‌بس اول 72 ساعته‌ای که اعلام شد، در پایان آتش‌بس آقای ابوعبیده سخنگوی گردان‌های قسّام یک پیام تلویزیونی داد که همه پخش کردند. ایشان در این پیام ادبیات جدیدی را به کار برد. مثلاً گفت این ما هستیم ـ جناح نظامی مقاومت ـ که به رهبران سیاسی اجازه و فرصت دادیم برای آتش‌بس وارد مذاکره شوند. این ادبیات برای اولین بار است که استفاده می‎شود. «ما» اجازه دادیم، یعنی جناح نظامی است که به جناح سیاسی اجازه داده است برود و مذاکره کند. در جنگ‌های قبلی جناح نظامی فقط می‌جنگید و این جناح سیاسی بود که مذاکرات را هر طور و هر زمان که دلش می‌خواست ادامه می‌داد، اما این بار برای اولین بار شاهد هستیم آقای ابوعبیده می‌آید و این را مطرح می‌کند. آقای ابوعبیده در همان پیامش عبارت عجیبی را به کار برد و گفت ما به هیئت مذاکره‌کننده فلسطینی نهیب می‌زنیم که آتش‌بس را بدون شرایطی که ما می‌گوییم نپذیرد. از واژه «نهیب زدن» استفاده کرد. این ادبیات، ادبیات جدیدی است. این که سخنگوی قسّام دائماً بیاید و در طی جنگ پیام بدهد، چیز جدیدی است و نشان می‌دهد درون حماس تحولاتی اتفاق افتاده است.

بنابراین وقتی از رابطه حماس و حزب‌الله با ایران صحبت می‌کنیم باید ببینیم کدام بخش از حماس.

پیام سردار سلیمانی چه تأثیری روی مذاکره و حرف‌هایی که حماس زد، چه از لحاظ محتوا و چه از جبنه‎های دیگر دارد؟

بله، از همه نظر پیام فوق‌العاده مهمی بود. هم از نظر محتوا و هم از نظر زمان‌بندی بسیار مهم بود. چرا؟ در جریان این جنگ اسرائیلی‌ها و جهان غرب و جهان عرب طوری تبلیغ می‌کردند که انگار همه دنیا به نوار غزه پشت کرده و دست اسرائیل را برای جنایت باز گذاشته‌اند و هیچ حامی در دنیا وجود ندارد که از جنبش حماس و غزه حمایت کند و روی این نکته هم دست می‌گذاشتند که حماس به علت اختلافاتی که بر سر سوریه با ایران و حزب‌الله دارد، ایران را از دست داده است و بنابراین کسی نیست از اینها حمایت کند و لذا اینها محکوم هستند و باید نابود شوند. محتوای پیام سردار سلیمانی این بود که درست است که ما این روزها در سوریه و عراق با گروه‌های تکفیری درگیر هستیم، اما به این معنا نیست که اولویت اولمان را فراموش کرده‌ایم. فلسطین برای ما اولویت اول است و آرزوی هر رزمنده اسلام‌گرا این است که در راه آرمان فلسطین به شهادت برسد.

یعنی مقابله با گروه‌های تکفیری اولویت دوم ماست و ناچار شدیم با آنها درگیر شویم. مایل نیستیم، ولی آنها آمدند و تعدی کردند، اما برای ما مسئله اصلی همچنان مقاومت در فلسطین است.

نکته مهم دیگر پیام سردار سلیمانی این است که ایشان ابتدا از رهبران نظامی حماس تشکر و قدردانی کردند و بعد از آن به رهبران سیاسی حماس تبریک گفتند. گردان‌های قسّام، سوریه و حزب‌الله لبنان و ایران به‌طور کامل در محور مقاومت قرار دارند که این نوع هشدار به رهبری سیاسی جنبش حماس بود که از جنبش مقاومت فاصله گرفته است. به همین دلیل ایشان به صراحت گفتند روزی خواهد رسید که جام غضب خود را بر سر اسرائیلی‌ها خالی خواهیم کرد. یعنی درست که الان با تکفیری‌ها درگیر هستیم...ولی فراموش نکرده‌ایم.

بله، روزی خواهد رسید انتقام این جنایت‌ها را از اسرائیلی‌ها خواهیم گرفت و اسرائیلی‌ها می‌دانند معنای این حرف این است که الان به‌رغم درگیر شدن ایران در جنگ علیه تکفیری، به معنای قطع کمک‌ها از جنبش مقاومت نیست.

دقت کنید بین جنگ 8 روزه در 2012 و این جنگ دو سال فاصله است، دو سالی که روابط ما با جناح سیاسی جنبش حماس مشکل پیدا کرده بود، اما این باعث نشد رابطه نظامی ما با بخش نظامی جنبش حماس خدشه‌دار شود، برای همین گردان‌های قسّام در این دو سال توانایی‌هایی پیدا کردند که در جنگ 8 روزه نداشتند. این نشان می‌دهد برای ما در اولویت‌بندی‌هایمان جنبش مقاومت، به‌خصوص بخش نظامی آن فراتر از این دعواهای سیاسی است. وقتی ما در آن شرایط اینها را تنها نگذاشتیم، این پیام را به صهیونیست‌ها می‌دهد که تصور نکنید به دلیل اختلاف با جناح سیاسی حماس به جناح نظامی آن پشت کرده‌ایم. این طور نیست. ما با بخش نظامی حماس رابطه داریم و آن را ادامه خواهیم داد.

توضیح کوتاهی هم در باره نقش ترکیه در این جنگ بفرمایید.

ترکیه و آقای اردوغان سعی کردند از آب گل‌آلود ماهی بگیرند، چون عملکرد بسیار بد اردوغان در سوریه و عراق به‌شدت چهره ترکیه را به عنوان کشوری که دارد دچار اشتباهات استراتژیک می‌شود، زیر سئوال برده است، به‌خصوص که ترکیه در آستانه انتخابات ریاست جمهوری هم قرار داشت، آقای اردوغان دو باره با برافراشتن پرچم فلسطین چهره خود را ترمیم کرد و چهره قهرمان و مدافع ملت فلسطین را به خود گرفت و از این مسئله در انتخابات استفاده کرد. حالا این رویکرد چقدر در انتخابات تأثیر داشت بماند، چون درست است که ایشان انتخابات را برد، اما با 52 درصد آرا، یعنی نیمی از رأی دهندگان ترکیه ایشان را قبول ندارند.

 یکی از اختلافات شاخه نظامی حماس با مشعل این است که ترکیه چه نقشی در موضوع فلسطین می‎تواند داشته باشد!؟

اما در بحث فلسطین چه شد؟ نظر آقای خالد مشعل این بوده و هست که به‌جای مصر، ترکیه و قطر در مذاکرات مربوط به آتش‌بس نقش واسطه را ایفا کنند. همان طور که گفتم ما چیزی داریم به نام اجبار جغرافیا. مصر هر قدر هم بدی کرده باشد، نمی‌شود آن را نادیده گرفت، چون جغرافیا این را تحمیل می‌کند. در مواردی اختلاف گردان‌های قسّام با خالد مشعل بر سر این موضوع است که ترکیه چه نقشی می‌تواند داشته باشد!؟اولاً که آن طرف است و ارتباط زمینی با ما ندارد. از این گذشته غیر از این که در حرف از فلسطین حمایت می‌کند، حتی در حد یک گلوله هم به جنبش مقاومت کمک نمی‌کند. ترکیه عضو ناتوست و روابط امنیتی استراتژیکی با اسرائیل دارد و به هیچ عنوان جز حرف زدن توخالی حمایتی نمی‌کند. تکلیف قطر هم که معلوم است و سر فرماندهی نیروهای امریکایی در منطقه در قطر است. اینها حتی یک گلوله هم به جنبش حماس نمی‌دهند. این بود که ترکیه و قطر عملاً نمی‌توانستند نقشی ایفا کنند. ارتباط جغرافیای هم با غزه ندارند. گردان‌های قسّام می‌گفتند با همه انتقادهایی که به آقای السیسی داریم، ولی بالاخره رابطه ما از نوار غزه با مصر است و باید مصر را دخالت بدهیم.

این هم یکی دیگر از موارد اختلاف گردان‌های قسّام با بخش سیاسی حماس بود و با این که آقای اردوغان اعلام کرد آقای خالد مشعل اختیار تام به ترکیه و قطر داده است، اما دیدیم نتوانستند نقشی ایفا کنند و عملاً از دور خارج شدند و آقای اردوغان بهره‌برداری سیاسی‌اش را در انتخابات ریاست جمهوری کرد و احساسات بخش متدین جامعه ترکیه را به سمت خود جلب کرد. بعد هم دیدیم با دبدبه و کبکبه اعلام کردند مجروحین فلسطین را به ترکیه منتقل کرده‌اند و بعد دیدیم کلاً چهار نفر بودند. یعنی عملاً ترکیه هیچ نقشی ایفا نکرد، ولی آقای اردوغان بهره‌برداری شخصی از این مسئله کرد.

سرانجام جنگ غزه را چگونه می‌بینید و آیا این جنگ به رفع محاصره غزه منجر خواهد شد؟

بستگی دارد جنبش‌های مقاومت چقدر بتوانند در مذاکرات از خودشان پایداری نشان بدهند. اسرائیلی‌ها تحت فشار هستند و الان اسرائیل خواهان آتش‌بس است. شکی در این نیست. الان شهرک‌نشین‌های حومه غزه دیگر جرئت نمی‌کنند به شهرک‌هایشان برگردند. در جریان آتش‌بس اول 72 ساعته، اسرائیلی‌ها اعلام کردند که ما قدرت بازدارندگی خودمان را ترمیم کردیم و طرف فلسطینی دیگر جرئت نمی‌کند به ما تعرض کند، اما اتفاقاً آتش‌بس که تمام شد، جنبش‌ها شروع کردند تا به اسرائیلی‌ها بفهمانند ما همان توانایی‌ها را داریم و ترسی هم از جنگ نداریم. الان اسرائیلی‌ها متوجه این نکته شده‌اند و خواهان آتش‌بس هستند، امامتأسفانه جهان عرب دارد توطئه می‌کند و اسرائیل دارد از این وضعیت سوءاستفاده می‌کند و می‌خواهد شرایط خود را به جنبش تحمیل کند، برای همین مذاکره خیلی طولانی شده است.

پیش‌بینی‌ام این است که به دلیل این شرایط جنبش‌های مقاومت نمی‌توانند به صد در صد خواسته‌هایشان برسند، یعنی اگر توقع داشته باشیم که محاصره به‌طور کامل برطرف شود، یک مقدار آرمانگرایانه است و این که فلسطینی‌ها بتوانند دو باره صاحب فرودگاه شوند یا بندر مستقل داشته باشند، آرزو می‌کنیم اینها را به دست بیاورند و این فشار جغرافیا روی آنها کم شود و بتوانند خودشان ارتباط مستقیم با جهان خارج برقرار کنند، اما بعید می‌دانم همه خواسته‌های فلسطینی‌ها محقق شود.

می‌شود پیش‌بینی کرد جنگ خیلی طولانی نخواهد شد و نوع توافق حاصل می‌شود و دوباره مدتی آرامش خواهد بود تا دور بعدی جنگ، اما واقعیت این است که مقاومت در هر دوره از جنگ، قوی‌تر از دور قبل ظاهر شده است. توانایی‌های مقاومت را در این جنگ با جنگ 8 روزه و 22 روزه مقایسه کنید. از نظر حجم پرتاب موشک‌ها، برد آنها، دقتشان، عملیات کماندویی و استفاده از تونل اصلاً قابل مقایسه نیست، بنابراین اسرائیلی‌ها اگر عقل داشته باشند باید بدانند دور بعدی جنگ برای آنها بسیار بدتر از این خواهد بود. امیدواریم جنبش‌های مقاومت بتوانند در این دور از مذاکرات به حداکثر امتیاز ممکن دست پیدا کنند.

خیلی ممنون از لطف شما. استفاده کردیم.

 

لینک مصاحبه در رجانیوز

 


برچسب‌ها: غزه فلسطین, اسرائیل, لبنان, حزب الله, دکتر مسعود اسداللهی

لینک ثابت

نوشته شده در ساعت 20:5 توسط محمدرضا نوری

"مهدی(عج)؛فرمانده مدافعان سامرا"

شنبه هفدهم خرداد 1393

 

"مهدی(عج)؛فرمانده مدافعان سامرا"

به قلم : استاد امید انتظاری

بسم الله قاصم الجبارین

یریدون لیطفؤوا نورالله بافواههم والله متم نوره ولو کره المشرکون

1. وقتی آمریکا عراق را به اشغال درآورد و صدام از قدرت کنار رفت، تفنگداران آمریکایی در اقدامی مضحک و احمقانه در پی "مهدی"(امام موعود شیعیان) به گشت خانه به خانه عراقیها بویژه روحانیان شیعه پرداختند تا ضمن بازداشت امام غایب شیعیان، به دهها سال دردسر خود - که از تفکر مهدویت و انتظار ربشه می گرفت- در جهان اسلام بویژه جوامع شیعی خاتمه دهند.

2. با پیروزی انقلاب اسلامی، تفکر اسلام سیاسی و انقلابی در جهان اسلام مطرح شد و مورد استقبال قرار گرفت. این انقلاب همچنین با حمایت بی سابقه اش از ملت فلسطین و تسخیر لانه جاسوسی آمریکا، ابرقدرت غرب و صهیونبسم را بشدت تحقیر کرد و به همبن دلیل مورد استقبال گسترده جهانیان بویژه مسلمانان-اعم ار شیعه و سنی- قرار گرفت.

3. آمریکا برای رویارویی با انقلابی که خمینی کبیر موجد آن بود، وهابیت را به شکل گسترده ای به میدان آورد و از دل آن، جریان تروریستی تکفیر را به راه انداخت.

این جریان ابتدا با انفجار مشکوک مرکز تجارت جهانی( برجهای دوقلو) در نیوبورک، ژست ضد آمریکایی به خود گرفت تا در مقابل انفلاب اسلامی ایران، جریانی مثلا انقلابی و بظاهر مرتبط با اهل سنت نیز فد علم کند تا در میان برادران اهل سنت به جذب عناصر علاقمند به انقلاب اسلامی بپردازد و آنان را از پیوستن به جبهه مقاومت اسلامی، دور سازد، اما این جریان به تدریج ماهیت خود را نشان داد و به سوی ضدیت تام وتمام با شیعه و جریان اصیل مقاومت اسلامی میل کرد.

4. دشمن تصمیم داشت در ایام نبمه شعبان با تصرف سامرا و نبش مزارهای مقدسه و تخریب سرداب غیبت و جنایات دیگر به شیعه اثبات کند که اگر امام زمان شما واقعا وجود و حضور دارد، چرا از حرم و حریم خود وپدران و نوامیسش صیانت نمی کند؟

5. همچنین می دانیم که امام خمینی(ره) غزلی دارند که در یک بیت آن چنین سروده و پیشبینی کرده اند که:

روزها می گذرد حادثه ها می آید/  انتظار فرج ار نیمه خرداد کشم/  

دشمن، ایام سالروز ارتحال امام خمینی(ره)و نیمه خرداد ماه را برای این عملیات انتخاب کرد تا با اطمینان کاملی که از پیروزی خود داشت، ضمن به سخره گرفتن پیشبینی امام، این پیام را بفرستد که در سالروز ارتحال امام،و نیمه خرداد، با اشغال سامرا و هدم و نبش حرمین، مقاومت اسلامی به محاق رفته و بزودی دفن می شود.

6. داعش می خواست اعیاد شعبانیه -و بویژه نیمه شعبان- را در کام شیعیان تلخ کند و آن را به عزا مبدل سازد، لذا با بهره گیری از هزاران نفر از آموزش دیده ترین نیروهای خود و فداییان صدام (و نیز ستون پنجم در درون شهر) به سامرا و حریم مقدس عسکریین (علیهما السلام) و حضرت نرجس خاتون و حضرت حکیمه خاتون(سلام الله علیهما) مادر و عمه بزرگوار حضرت حجت بن الحسن العسکری( عجل الله تعالی فرجه الشریف) یورش برد و بزودی تقریبا تمامی شهر-بجز حرمبن- را به تصرف درآورد ولی آنچه به ظاهر مشاهده شد این بود که اندک نیروی مدافع حرمین و فدائیان مهدی (ارواحنا له الفداء) با صولت حیدری و هیبت مهدوی دماغ این گرگهای خونخوار را به خاک مالیدند.

7. در باب نیروهای مهاجم به سامرا باید گفت که آنان دوره های مختلف جنگی را دیده و از آمادگی رزمی بسیار بالایی برخوردار بودند تا آنجا که بنابه برخی گزارشها هنگام تمرین، آن ها را به جنگ با گرگ های درنده و گرسنه می فرستادند و آن ها جوری گرگ هارا می دریدند که آن حیوانات وحشی هم از برابر این عناصر می گریختند.

*****

حال باید دشمنان انقلاب اسلامی به این پرسش پاسخ دهند که با محاسبات مادی و ظاهری آیا واقعا اندک مدافعان حرمین- که آموزشهای رزمی چندانی نبز ندیده بودند-می توانستند از عهده ی هزاران حیوان انسان نما برآیند،یا آن مدافعان به همراه ملائکة الله تجلی دست غیبی حضرت مهدی(علیه السلام) بودند که به دفاع از حرم امامین عسکریین و نوامیس امام عصر (صلوات الله علیهم) برآمده بودند؟

ما شیعیان اعتقاد راسخ داریم که این حضرت ولی عصر( علیه السلام) بوده که عملیات دفاع از سامرا را فرماندهی و راهبری می کرده است.

آن ها می خواستند در پیشگاه جهانیان، اعتقاد ما به امام زمان (علیه السلام) و اصل اصیل مهدویت را به چالش بکشند اما شکست مفتضحانه شان این "تهدیدعظیم" را به "فرصتی تاریخی" مبدل ساخت و بار دیگر حقانیت، تفوق و الهی بودن مقاومت اسلامی را در برابر دیدگان جهانیان به نمایش گذارد

مدعی خواست که از بن بر کند ربشه ما

غافل از آنکه خدا هست در اندیشه ما

درود خدا بر مدافعان غیور حرمین عسکریین خوشا بحال آنان که در ماه شعبان به فرماندهی مهدی زهرا(سلام الله علیهما) از حرم آل الله صیانت کردند، و خوشتر بحال آنان که در این راه "من المستشهدین بین یدیه" شدند و در رکاب امام زمانشان شهد شهادت را نوشیدند.

طوبی و هنیئالهم و یا لیتنا کنا معهم

 


برچسب‌ها: مهدی, عج, فرمانده مدافعان سامرا, داعش, امام زمان

لینک ثابت

نوشته شده در ساعت 19:55 توسط محمدرضا نوری

بیست و پنجمین سالگرد خمینی کبیر ... بیروت

چهارشنبه چهاردهم خرداد 1393
 

از شیعه و سنی تا مسیحی و دروزی ؛ گفتند و گریستند بر مقام والاي خمینی کبیر(ره)

اینجا بیروت ...

بیست و پنجمین سالگرد امام راحل

سه شنبه 13 خرداد 1393

 

 

 


برچسب‌ها: بیست و پنجمین سالگرد امام خمینی, بیروت, لبنان, حزب الله, عکس

لینک ثابت

نوشته شده در ساعت 2:19 توسط محمدرضا نوری

گفت‌وگوی خواندنی با دکتر مسعود اسداللهي، کارشناس ارشد مسائل غرب آسیا

جمعه دوم خرداد 1393

 

گفت‌وگوی خواندنی با دکتر مسعود اسداللهي، کارشناس ارشد مسائل غرب آسیا

حزب الله ، سوریه ، لبنان ، ایران/ تشریح تفاوت نگاه تهران و حزب‌الله درباره بیداری اسلامی در کشورهای اهل سنت
 
 محمدرضا نوری - گروه بین‌الملل رجانیوز: چرایی حضور حزب‎الله لبنان به عنوان مهم‌ترین گروه مقاومت اسلامی در ماجراهای سوریه بیان شفافی را می‌طلبد. این بیان شفاف و صریح را نزد دکتر مسعود اسداللهي، کارشناس مسائل غرب آسیا یافتیم که سال‌هاست در بیروت ساکن شده و به مطالعه رفتار جریان شیعه در لبنان و سوریه می‎پردازد.
 
به گزارش رجانیوز، این گفت‌وگو در اردیبهشت ماه 1393 و در دفتر دکتر اسداللهي در بیروت انجام شده است.
 
 
 
به نظر شما اهمیت حضور و تأثیرگذاری حزب‌الله در سوریه چقدر است و این که سیدحسن نصرالله می‎گوید خطر سقوط و تجزیه از سوریه گذشته، ناظر به حضور حزب‌الله هست یا نه؟
 
بسم الله الرحمن الرحیم. یک سال از این حضور گذشته و این حضور تحولات بسیار مهمی را در پی داشته و ایجاد کرده است. اگر به دی‌ماه و بهمن‌ماه 1391 برگردیم، وضعیت بحران سوریه به‌نحوی بود که نظام سوریه در آستانه سقوط قرار داشت، یعنی بسیاری از مناطق را مسلحین و گروه‌های تکفیری و وهابی تصرف کرده بودند. مناطق حومه‌ دمشق که معروف به ریف دمشق هستند و غوطه شرقی و غربی اکثراً در دست مخالفین بود. جاده فرودگاه که تنها راه ارتباط نظام سوریه با خارج جهان است، قطع شده بود. مسلحان وارد مناطق شهری خود پایتخت شده بودند و فقط مناطق مرکزی و غربی باقی مانده و چیزی نمانده بود که نظام سقوط کند و حتی صحبت از معرکه الکبری می‌کردند. شبکه‌های الجزیره و العربیه با تمام قدرت داشتند تبلیغ می‌کردند که بیش از یک گام تا سقوط بشار باقی نمانده و این گام در معرکه دمشق برداشته خواهد شد و کار نظام تمام است. 
 
 
در چنین شرایط نگرانی بسیار زیادی در لبنان وجود داشت، به خاطر این که مناطق مرزی لبنان با سوریه به‌طور کامل در اختیار گروه‌های سلفی- تکفیری قرار گرفته بود و شمال لبنان منطقه طرابلس تقریباً به حالت سرپل برای این نیروها در آمده بود، چه از نظر اعزام مسلحین، چه از نظر ارسال مهمات و سلاح و چه از نظر کمک‌های لجستیکی و حتی درمان مجروحین، یعنی یک حالت کاملاً بازی به طرف مرزها اتفاق افتاده بود و مسلحین به‌راحتی از طرابلس در شمال لبنان وارد خاک سوریه می‌شدند و از آنجا از منطقه القصیر به سمت قلمون می‌رفتند و از قلمون وارد قوطیه شرقیه و سپس وارد دمشق می‌شدند. نه‌تنها بحث بحران سوریه و نظام بشار اسد مطرح بود، بلکه امنیت ملی لبنان هم با خطر فوق‌العاده بزرگی روبه‌رو شده بود، چون سقوط بشار فقط به معنای تغییر نظام در سوریه نبود، بلکه اولاً به معنای از هم پاشیدن محور مقاومت بود، در ضمن به معنای استیلای گروه‌های سلفی- تکفیری بود که دشمنی‌شان را با حزب‌الله، ایران و شیعیان مخفی نمی‌کنند، بنابراین کاملاً مشخص بود این گروه‌ها اگر موفق شوند بر سوریه حاکم شوند، به‌سرعت بدون هیچ فوت وقتی وارد لبنان خواهند شد و جنگی را علیه شیعیان و حتی مسیحی‌های لبنان آغاز خواهند کرد.
 
از طرف دیگر در جریان بحران مشخص شد مناطق مرزی سوریه با لبنان در خاک سوریه، بخصوص بسیاری از روستاها و شهرک‌ها در منطقه القصیر- بین‌القصیر تا مرز لبنان- شیعه‌نشین هستند و جالب اینجاست که ساکنان آنجا با این که منطقه از لحاظ جغرافیایی داخل خاک سوریه بود، اما مردمش تابعیت لبنانی دارند، یعنی شهروند لبنان هستند و کارت شناسایی و شناسنامه لبنانی دارند، اما به علت این که مرزهای سوریه و لبنان به شکل دقیق مشخص نشده است، تداخل وجود دارد، یعنی منطقه‌ای در خاک لبنان هست که ساکنین آن سوری‌اند و بالعکس. این مناطق هم به این صورت بود، بنابراین دو خواسته از حزب‌الله لبنان و رهبری آن وجود داشت. یک خواسته، نیاز استراتژیک بود که باید نظام سوریه را حفظ کرد، چون سقوط این نظام به معنای موفقیت اسرائیل و امریکا و ارتجاع غرب در ضربه زدن به مقاومت و محو مسأله فلسطین است، بنابراین این خودش بحث مجزایی از مرزهای لبنان و سوریه بود.
 
علاوه بر این، این وضعیت هم اضافه شد که شیعیان ساکن این مناطق از حزب‌الله خواستند برای حفظ، نجات و کمک به آنها وارد عمل شود. این افراد کاملاً رها شده بودند، چون ارتش سوریه به‌قدری تضعیف شده بود که قادر نبود از اینها حمایت کند، یعنی تعداد زیادی از شهروندان غیر نظامی فقط به جرم این که شیعه بودند، توسط گروه‌های سلفی- تکفیری محاصره شده بودند و به اینها حمله می‌شد، اینها را گروگان می‌گرفتند، می‌کشتند و زن و بچه‌هایشان را به اسارت می‌بردند. بعضی از مواقع هم حالت کشتارجمعی اتفاق می‌افتاد. می‌ریختند داخل روستا و افراد را نابود می‌کردند. حزب‌الله تحت این فشار به‌رغم خواسته خودش وارد این معرکه شد. برای حزب‌الله اولویت اسرائیل است، اما در برهه‌ای ناچار شد وارد این بحران شود. اولاً حفظ نظام بشار اسد از یک نظر به معنای حفظ مقاومت در مقابل اسرائیل است، بنابراین خارج از چارچوب مبارزه با اسرائیل نیست. از طرف دیگر این بحث هم مطرح شد که خود امنیت ملی لبنان دارد از آن ناحیه با خطر جدی روبه‌رو می‌شود. ما یک خطر از جانب اسرائیل علیه امنیت لبنان داریم، حالا خطر جدیدی به نام گروه‌های تکفیری هم پیش آمده است. 
 
بنابراین حزب‌الله در یک تصمیم تاریخی وارد این بحران و تمام قد و با تمام توان وارد شد. البته این که می‌گویم با تمام توان به این معنا نیست که بحث اسرائیل را فراموش کرده است. یکی از هنرهای حزب‌الله در این یک سال این بوده که تمام آمادگی‌های خودش را برای مبارزه با اسرائیل حفظ کرده، یعنی این طور نبوده است که به جنوب لبنان پشت کند و تمام توجهات به داخل سوریه باشد، بلکه آن بخش از نیروها را که لازم است برای مقابله تجاوزات اسرائیل در جنوب لبنان در بالاترین سطح حفظ کرده و در عین حال بخشی از توان خود را به سوریه اختصاص داده است که اولین ثمره آن را در منطقه القصیر دیدیم، یعنی ابتدا مناطق شیعه‌نشین بین مرز لبنان و القصیر آزاد شد، یعنی در واقع محاصره‌شان شکسته شد، چون آنجا اشغال نبود، بلکه محاصره بود. پس از آن جنگ مهم القصیر و آزادسازی آنجا اتفاق افتاد که نقطه عطفی در بحران سوریه بود. پس از القصیر وضعیت بتدریج تغییر کرد، بنابراین القصیر یک نبرد مجزا از کل بحران نبود، چون الان در حلب، دیر، درعا و جاهای دیگر درگیری هست، اما شکست مسلحین در القصیر، مسیر تحولات نظامی- امنیتی را تغییر داد. القصیر برای مخالفین و مسلحین جنبه یک نوع عقبه استراتژیک را داشت، یعنی نیروها به آنجا می‌آمدند و سلاح می‌آمد. بعداً مشخص شد مسلحین در آنجا تعداد زیادی پادگان‌های آموزشی راه انداخته‌اند و از آنجا نیروها تقسیم می‌شدند. بخشی وارد دمشق می‌شدند، بخشی به شمال سوریه و جاهای مختلف می‌رفتند و سلاح توزیع می‌شد، بیمارستان‌های میدانی درست کرده بودند و قس‌علیهذا.
 
وقتی این منطقه سقوط کرد، ضربه استراتژیکی به مسلحین وارد شد و ارتباط منطقه طرابلس با داخل سوریه قطع شد و این پیروزی بسیار بزرگی بود. قبلاً تکفیری‌ها به‌راحتی از طرابلس در شمال لبنان وارد سوریه می‌شدند، این ارتباط قطع شد، به همین خاطر در ظرف یک سال گذشته اینها بارها تلاش کرده‌اند القصیر را پس بگیرند، ولی موفق نشده‌اند. 
 
این اولین موفقیت بود که یکی از کانال‌های ورودی مسلحین به لبنان را قطع کرد. ما الان چهار کانال ورودی داریم. یکی از خاک ترکیه است، یکی اردن، لبنان و عراق. این منطقه از ورودی القصیر قطع شد که موفقیت فوق‌العاده بزرگی بود که تأثیر خود را در جنگ گذاشت.
 
از آن سو شاهد مشارکتی بودیم که حزب‌الله در تحولات پس از القصیر در غوطه شرقیه و غوطه غربیه داشت. آزادسازی مناطق اطراف حرم حضرت زینب(س) یکی پس از دیگری اتفاق افتاد و شکست‌هایی که مسلحین متقبل شدند. در غوطه شرقیه که بالای فرودگاه دمشق است و در واقع گذرگاه اصلی اینها بود. یعنی همه نیروهایی که از خاک اردن، عراق، ترکیه و لبنان می‌آمدند و می‌خواستند وارد دمشق شوند، معبرشان غوطه شرقیه بود. یعنی در واقع از حومه شرقی دمشق وارد دمشق می‌شدند.
 
در جنگ‌هایی که در آنجا اتفاق افتادند، خوشبختانه در غوطه موفقیت‌های بسیار بزرگی اتفاق افتادند و حزب‌الله لبنان و لشکریان عراقی تحت عنوان لشکر ابوالفضل العباس(ع) در آن نقش داشتند و یک موفقیت دسته‌جمعی اتفاق افتاد و نهایتاً باعث شد این راه هم بر مخالفین بسته شود و بتدریج نوعی فروپاشی در اینها اتفاق افتاد، به‌طوری که در ماه‌های اخیر شاهد بودیم بعضی از مناطق غوطه غربیه یا غوطه شرقیه با مذاکره تسلیم شدند، یعنی حتی کار به جنگ هم نکشید و مسلحین به‌قدری تحت فشار و محاصره بودند و ضربات پی در پی می‌خوردند که وارد مذاکره شدند. البته مسلحین را باید به دو دسته تقسیم کرد. یک‌سری مسلحین هستند که شهروندان سوری‌اند و وارد این نوع مبارزات مسلحانه شده‌اند، یک‌سری هم نیروهای خارجی هستند که از کشورهای عربی و غیر عربی آمده‌اند.
 
در جریان مذاکره این سوری‌ها بودند که با دولت سوریه مذاکره می‌کردند، چون اینها با چشم خود می‌دیدند سوریه دارد در این جنگ نابود می‌شود، در حالی که برای فردی که از خارج آمده بود، اگر کل دمشق هم با خاک یکسان می‌شد، هیچ اهمیتی نداشت و نیمی از ملت سوریه هم کشته می‌شدند برای آنها هیچ فرقی نمی‌کرد، برای همین سوری‌الاصل‌ها و کسانی که شهروند سوریه بودند، با دولت شروع به مذاکره و بعضی از مناطق را تسلیم دولت کردند و از اینجا به منازعه‌ای بین این گروه و گروه‌های خارجی شروع شد و آنها شروع به ترور و زدن این افراد کردند، چون مخالف این نوع مصالحه ملی درون سوریه بودند. بنابراین این هم تحول مهمی بود و در نهایت اینها دیدند وضع دارد بشدت به نفع نظام سوریه تغییر می‌کند و برای مسلحین به صورت فاجعه‌بار در آمده است و به ترفندی متوسل شدند که بحث سلاح شیمیایی بود و دیدیم در اواخر تابستان سال گذشته بحث کاربرد سلاح شیمیایی در غوطه شرقیه مطرح شد، آن هم در روزی که ناظران سازمان ملل برای خلع سلاح شیمیایی وارد شده بودند، چون قبل از آن در حلب سلاح شیمیایی علیه مواضع نظام به کار برده شده بود و مسلحین این سلاح را به کار برده بودند و این نظام سوریه بود که از سازمان ملل خواسته بود کارشناسان و ناظران را بفرستد تا بیایند و نظر بدهند. اینها ماه‌ها تعلل کردند تا این سناریو را طراحی کردند که از این سلاح در غوطه شرقیه استفاده شود، آن هم درست 24 ساعت پس از این که ناظران وارد دمشق شدند و آن هم در چند کیلومتری هتل این ناظران که کاملاً نشان داد این یک توطئه است. الان هم آقای سیمور هرش، از روزنامه‌نگاران معروف امریکایی اسنادی را رو کرده که این سلاح توسط ترکیه به مسلحین داده شده است.
 
به هر حال اینها تمام امیدشان را به سلاح شیمیایی بستند که چون الان این اتهام را به نظام زده‌اند- اوباما چند ماه قبل اعلام کرده بود کاربرد سلاح شیمیایی برای امریکا خط قرمز است و اگر این سلاح از سوی نظام سوریه به کار گرفته شود، امریکا وارد عمل خواهد شد- این سناریو را طراحی کردند که امریکا بیاید و به صورت مستقیم در این جنگ مشارکت کند و امریکا بیاید و به نظام سوریه حمله کند، هر چند امریکا از نظر آموزش و تسلیح مسلحین پشت این قصه است و افسران اطلاعاتی و نظامی امریکا دارند بخشی از مخالفین را سازماندهی می‌کنند و آموزش می‌دهند و این بر کسی پوشیده نیست، اما این برای مخالفین کافی نبود و اینها می‌خواستند امریکا همان طور که در افغانستان و عراق عمل کرده بود، در سوریه هم مستقیماً وارد عمل شود.
 
تمام امیدشان را به این مسأله بستند و طوری شد که حتی بندر بن‌سلطان که پشت این ماجرا بود، به گروه 14 مارس در لبنان پیام داده بود شما دولت جدید را تشکیل ندهید. تمام سلام که به عنوان نخست‌وزیر تعیین شده بود، موفق نمی‌شد دولت جدید را تشکیل بدهد. پیام بندر بن‌سلطان برای 14 مارس این بود که تا چند روز دیگر حمله انجام می‌شود و کلاً نظام سوریه سقوط خواهد کرد و این روی وضع لبنان تأثیر می‌گذارد و دیگر شما اصلاً نیازی نخواهید داشت با حزب‌الله در دولت شریک باشید و وضعیت حزب‌الله بحرانی خواهد شد و این نوع خیالبافی‌هایی که بندر بن‌سلطان داشت. دیدیم در آخرین لحظات در اثر توافقی که بین روسیه و امریکا شد و قضیه سلاح‌های شیمیایی سوریه به نحوی حل و قرار شد نظام سوریه سلاح‌های شیمیایی را تحویل بدهد. نظام سوریه هم چون نمی‌خواست از این سلاح استفاده کند، از این فرصت استفاده و این توطئه را خنثی کرد و پذیرفت این سلاح را تحویل جامعه جهانی بدهد تا نابود شود.
 
این اتفاق یک فروپاشی روحی روانی را در بین معارضین ایجاد کرد و آنها از امریکا قطع امید کردند، چون بنا بود امریکا به این دلیل به سوریه حمله کند و وقتی سلاح‌های شیمیایی تحویل داده شدند، دلیلی برای حمله امریکا وجود نداشت. 
 
از آنجا به بعد، حزب‌الله با حضوری که در جبهه‌های جنگ داشت، پیروزی‌ها بسیار گسترده‌تر شد و بتدریج حزب‌الله موفق شد در کنار ارتش سوریه و نیروهای دفاع وطنی که نیروهای داوطلب سوریه هستند، با یک رزم مشترک حدود 90 درصد منطقه قلمون را- که یک منطقه وسیع کوهستانی بین شمال دمشق و لبنان است که جنگیدن در آن بسیار مشکل هست-  پاکسازی کند و شاهد پیروزی‌های بزرگی در یبرود، رنکوس و معلولا و جاهای مختلف در منطقه قلمون بودیم.
 
این پیروزی‌ها فوق‌العاده چشمگیر بوده‌اند و اگر بخواهیم یک سال گذشته را ارزیابی کنیم، این است که کمکی که حزب‌الله به سوریه کرد، مسیر جنگ را عوض کرد و دیگر وضعیتی که در بهمن‌ماه 1391 بر سوریه حاکم بود، الان وجود ندارد. سید حسن نصرالله در سخنرانی چند روز پیش خود گفتند دیگر تبدیل به یک جنگ چریکی و فرسایشی می‌شود و شما هر چند نفر را که بکشید، باز چند نفر دیگر هستند و از کشورهای خارجی می‌آیند، اما دیگر نظام سوریه در آستانه سقوط قرار ندارد و داریم می‌بینیم نظام سوریه در آستانه برگزاری انتخابات ریاست جمهوری است، بنابراین از این مرحله گذشته‌ایم.
 
این نشان می‌دهد حضور حزب‌الله در سوریه فوق‌العاده مؤثر بوده است و اگر این حضور نبود، نظام سوریه سقوط کرده بود، اما نباید این را هم فراموش کرد که این دفاع و حضور در واقع پاسخی به حمایتی است که سوریه بخصوص در جنگ 33 روزه از حزب‌الله داشت. سید حسن نصرالله در سخنرانی‌اش اشاره کرد علاوه بر این که در جریان جنگ 33 روزه سوریه پذیرای تعداد بسیار زیادی از آوارگان جنگی بود که عمدتاً هم شیعه بودند، چون مناطق شیعه‌نشین مورد حمله قرار می‌گرفت، واقعاً به بهترین نحو از اینها پذیرایی کردند و سوریه تمام امکاناتش را بسیج کرد. علاوه بر این سید حسن نصرالله اعلام کرد اکثر تسلیحاتی که ما در جنگ 33 روزه به کار بردیم، ساخت صنایع تسلیحاتی سوریه بود. این اولین بار بود که حتی موشک‌های پیشرفته‌ای را هم که استفاده کرده بودند، گفتند. 
 
این در واقع یک نوع سپاسگزاری و ادای دین از سوی حزب‌الله به سوریه بود. حزب‌الله هم از نظر اخلاقی و هم از نظر شرعی این کار را وظیفه خود می‌دانست. این هم به این معنا نیست که حزب‌الله و رهبری آن معتقد است نظام سوریه نظام بی‌نقصی است. سید حسن نصرالله  بارها در سخنرانی‌هایش گفته‌ است ما معتقدیم درخواست‌های ملت سوریه برای اصلاحات درخواست‌های بحقی هستند و باید در سوریه اصلاحات ریشه‌ای انجام شود. سیدحسن بارها گفته‌ است با بشار اسد در این باره صحبت کرده‌ است و ایشان از ته دل خواهان انجام این اصلاحات است. یعنی علاوه بر این که حزب‌الله نظام سوریه را حفظ کرده است، این را هم می‌داند نظام نیاز به اصلاحات دارد و باید این فرصت به بشار اسد داده شود که نظام را اصلاح کند و نقایص برطرف شوند.
 
 
 
جدیداً مقاومت اسلامی تحت عنوان حزب‌الله سوریه در آنجا شکل گرفته است. در ایجاد این تشکل حزب‌الله لبنان و سپاه ایران چقدر نقش دارند و خود حزب‌الله سوریه چه مقدار در این جنگ تأثیرگذار و مهم است؟
 
ایجاد این تشکل در سوریه در حد یک بیانیه بوده و هیچ نوع اطلاعات دیگری پخش نشده است. حتی خود این گروه غیر از آنچه که در رسانه‌ها آمده هیچ نوع حضور دیگری نداشته است که بشود در باره آن قضاوت کرد که آیا اصلاً این گروه وجود دارد یا ندارد و اگر هست چه کسانی هستند، حجم آنها چقدر و تأثیرگذاری‌شان چقدر است، بنابراین به نظرم قضاوت درباره این گروه هنوز زود است.
 
علاوه بر این باید به یک نکته دقت کرد. نظام سوریه همپیمان ایران و حزب‌الله و طرفدار مقاومت و ضد اسرائیل است. در این شکی نیست، اما نظام سوریه یک نظام لائیک است و بشدت نسبت به اسلام‌گرایی حساسیت دارد. حتی بشار اسد مرتباً دارد در سخنرانی‌های اخیرش می‌گوید دوران اسلام سیاسی به پایان رسیده است. این نظام نسبت به این نوع حرکت‌های اسلامی حساسیت دارد. به نظر من شخصاً پخش چنین بیانیه‌هایی به صلاح نیست، یعنی نظام را حساس خواهد کرد. حتی حزب‌الله به دنبال این نیست که به آنجا برود و مردم را اسلام‌گرا بکند. نباید در ایران اشتباه شود که حالا که حزب‌الله دارد در سوریه می‌جنگد، دارد کار اعتقادی هم انجام می‌دهد. این طور نیست. حزب‌الله دارد آنجا می‌جنگد، اما می‌داند حساسیت‌های نظام سوریه چیست، بنابراین اولاً باید دید آیا این اطلاعیه اصالت دارد یا یک حرکت تحریک‌آمیز است برای این که حساسیت نظام سوریه را بالا ببرد. به همین دلیل باید روی این قضیه دقت بیشتری کرد و منتظر ماند و دید قضیه چیست. اصلاً شاید صلاح نباشد ما به این سمت برویم که یکی از نتایج حضور حزب‌الله در سوریه این است که اسلام‌گرایی دارد در سوریه رشد می‌کند. الان جنگ اصلی سوریه با گروه‌های سلفی ـ تکفیری است که اسم اسلام را یدک می‌کشند و آیات قرآن و احادیث را می‌خوانند و اسم گروه‌هایشان هم اسلامی و این حرف‌هاست. بنابراین باید قدری تأمل کرد. شاید در ایران خیلی خوشحال شوند که خیلی خوب شد مقاومت اسلامی در سوریه هم تشکیل شد، ولی با شناختی که از نظام سوریه دارم می‌دانم بشدت از این مسأله ناراحت خواهد شد و موضع خواهد گرفت و حتی ممکن است در همکاری‌اش با حزب‌الله تأثیر منفی بگذارد، بنابراین نباید حتی در ایران هم به این موضوع دامن زد و آن را یک پدیده مطلوب تلقی کرد. نظام سوریه یک نظام لائیک است و اسلام‌گرایی را برای خودشان یک خطر می‌دانند و اصولاً با اسلام‌گرایی سنی هم مقابله می‌کنند، چون تعداد شیعیان در سوریه فوق‌العاده کم است. 70 درصد ملت سوریه اهل سنت و 30 درصد بقیه علوی، دروزی، مسیحی و شیعه هستند. بنابراین وقتی صحبت از رشد اسلام‌گرایی در سوریه می‌کنید، در واقع از اسلام‌گرایی اهل سنت صحبت می‌کنید، نه از اسلام‌گرایی شیعی که بیاید و در کنار نظام قرار بگیرد.
 
بنابراین نظام سوریه فوق‌العاده به اسلام‌گرایی حساس و بشدت از اخوان‌المسلمین متنفر است و حتی اسلام‌گرایی را از اسرائیل برای خودش خطر بزرگ‌تری می‌داند. در چنین جوی اصلاً صلاح نیست چنین دیدگاه‌هایی را ترویج کنیم.
 
 
 
عدم مداخله حزب‌الله چه تبعاتی را برای نظام سوریه داست؟
 
اگر حزب‌الله نبود، نظام سوریه سقوط کرده بود. این واقعیتی است که اگر کمک‌های حزب‌الله، ایران، روسیه و رزمندگانی که از عراق به سوریه رفتند و تعداد زیادی هم شهید دادند، نبودند، نظام سوریه سقوط کرده بود، اما هیچ نظامی در دنیا نیست که اگر به او بگویند تو با کمک خارجی ماندی، ناراحت نشود، بنابراین گفتن این حرف خیلی صلاح نیست. ما الان شاهد هستیم که حتی در بحث پوشش خبری در صحنه نبرد، اخیراً مشکلاتی پیش آمد، چون تلویزیون «المنار» و شبکه «المیادین» مستقیم در صحنه نبرد حضور داشتند و پیشروی‌ها را لحظه به لحظه پوشش خبری می‌دادند و اعلام می‌کردند، در حالی که تلویزیون سوریه قادر به این کار نبود و این یک نوع ناراحتی در داخل سوریه ایجاد کرد که تلویزیون سوریه باید خبرش را از «المنار» یا «المیادین» بگیرد. یعنی وقتی یبرود یا قلعه‌الحسن در شمال حمص آزاد می‌شود، تلویزیون سوریه مجبور است از تلویزیون «المنار» این فیلم را بگیرد و خیلی برایشان موجب شکستگی بود، به همین دلیل اخیراً وزارت اعلام یعنی وزارت اطلاع‌رسانی سوریه دستورالعملی صادر کرد که شبکه‌های «المنار» و «المیادین» حق ندارند به این صورت پخش مستقیم داشته باشند و اول باید تلویزیون سوریه این کار را بکند و بعد آنها حضور داشته باشند. این قضیه نوعی تنش رسانه‌ای ایجاد کرد، چون نظام این را برای خودش نقطه ضعفی می‌دانست. بنابراین در بحث این که اگر حزب‌الله هم نبود، باز همین وضعیت هست. 
 
 
 
با وجود این که همه پیروزی‌ها را به نام ارتش سوریه ثبت می‌کنند.
 
بله، همین طور است، ولی فیلم‌هایی که «المیادین» و «المنار» پخش کردند، این قضیه را یک مقدار زیر سؤال برد، چون مشخص شد کسانی که دارند در خط مقدم می‌جنگند، چه کسانی هستند و این برای نظام سوریه خوب نبود. هر چند «جیش دفاع وطنی» در یک سال و نیم اخیر تشکیل شده بود، نیروهای داوطلب هستند و ارتش کلاسیک سوریه نیستند. ارتش کلاسیک سوریه بیشتر در دفاع هوایی و حمایت آتش توپخانه شرکت دارد که در کنار رزمندگان حزب‌الله و شیعیان عراقی دارند این عملیات را انجام می‌دهند، یعنی خود سوری‌ها هم هستند، ولی در چارچوب ارتش نیستند. بالاخره همه می‌دانند اگر حزب‌الله نبود، چه اتفاقی در سوریه می‌افتاد.
 
 
 
حزب‌الله برای حضور در سوریه هزینه‌های سنگینی را پرداخت از جمله شهدا، خسارت‌هایی که به آن وارد شد، انفجارات و نفرتی که در اهل سنت در کل منطقه ایجاد شد. آیا این حضور ارزش پرداختن این هزینه‌ها را داشت؟
 
حزب‌الله مجبور شد وارد این جنگ شود، چون خطر بزرگی داشت لبنان را تهدید می‌کرد. هم اصل مقاومت را که همان سقوط نظام سوریه بود داشت تهدید می‌کرد و هم حضور نیروهای سلفی ـ تکفیری که قطعاً بعد از سوریه وارد لبنان می‌شدند. انفجارهایی که در ماه‌های اخیر در لبنان اتفاق افتادند، طلیعه حضور سلفی- تکفیری‌ها در سوریه بود، چه رسد به این که سلفی‌ها در سوریه پیروز و بعد وارد لبنان شوند. حزب‌الله علی‌رغم میل باطنی‌اش این کار را کرد. این نکته‌ای است که نباید از آن غفلت شود که حزب‌الله چندان مایل نبود وارد این میدان شود، ولی در واقع در اضطرار قرار گرفت که از این خط مقدم جبهه دفاع کند، وگرنه اولویت حزب‌الله مقابله با اسرائیل است، اما از ابتدا هم می‌دانست غیر از هزینه شهدا، مجروحین، هزینه‌های مالی و... یک هزینه تبلیغاتی، رسانه‌ای و سیاسی سنگینی را هم برای حزب‌الله به دنبال خواهد داشت. در جنگ 33 روزه جایگاه حزب‌الله و شخص سیدحسن نصرالله در جهان عرب به بالاترین مرتبه خود رسیده بود و ما برای اولین بار- حتی در تاریخ اسلام- شاهد بودیم در دانشگاه الازهر که مرکز فقهی سنت در دنیاست، تصویر یک عالم شیعی یعنی سید حسن نصرالله را در دست گرفتند و پرچم حزب‌الله را بلند کردند. ما در طول تاریخ اسلام چنین چیزی را نداریم. این جایگاهی بود که حزب‌الله در طول جنگ 33 روزه کسب کرد، اما با طراحی‌هایی که مخالفین مقاومت اسلامی کردند، بتدریج به این جایگاه‌ها ضربه‌هایی خورد. یادم هست در اوج جنگ 33 روزه روزنامه «الشرق الاوسط» مقاله‌ای از یک نویسنده سعودی چاپ کرد. این فرد اعتراف کرد محبوبیت سیدحسن نصرالله و حزب‌الله به بالاترین درجه خود رسیده است و پیش‌بینی می‌کرد این خیلی مهم نیست، چون با پایان این جنگ و مسائلی که در عراق می‌گذرد، تمام این چیزها از بین خواهند رفت. نظرش فتنه مذهبی طایفه‌ای است که اینها در عراق راه انداخته‌اند. ما این فتنه مذهبی را با انفجار حرم امامین(ع) سامرا دیدیم که مشخص می‌کرد اینها این جنگ فتنه‌‌ای را شروع کرده‌اند، اما چیزی که بعد از جنگ 33 روزه اتفاق افتاد، این بود که چند ماه بعد از آن جنگ، صدام در عراق اعدام شد و اینها از این فرصت استفاده کردند، بویژه فیلمی که از این اعدام گرفته شود و این اعدام هم در روز عید قربان انجام شده بود. شاید این اشتباهی بود که عراقی‌ها مرتکب شدند، چون عید قربان و عید فطر در بین مسلمانان بخصوص در جهان عرب بزرگ‌ترین اعیاد هستند، مخصوصاً که آنها چیزی به نام نوروز ندارند. اعدام صدام در روز عید قربان باعث شد اینها صدام را قهرمان جهان عرب و جهان اهل سنت اعلام کنند، در حالی که صدام اصلاً آدم مذهبی‌ای نبود، ولی او را به عنوان شهید مظلوم و این که شیعیان این کار را کردند، جا انداختند. استدلال‌شان بسیار عجیب بود، چون صدام دستگیر و محاکمه شد و تمام دنیا هم این محاکمه را دیدند، هر چند جرایم صدام نیازی به محاکمه نداشت، ولی با این حال دولت عراق این کار را انجام داد و در یک روند قانونی و علنی صدام محاکمه و محکوم به اعدام شد و چند ماه بعد هم این اعدام صورت گرفت. در اینجا ظلمی وجود ندارد که بخواهند از او بت بسازند. این اتفاق را با اتفاقی که برای معمر قذافی در لیبی افتاد مقایسه کنید. قذافی خودش سنی بود و به فجیعانه‌ترین وضعیت توسط سنی‌ها در لیبی کشته شد. دستگیرش کردند و همان جا بدون محاکمه به او تیر خلاص زدند و به طرز بسیار توهین‌آمیزی وی را کشتند. باز شیعیان عراق خیلی آقایی کردند، چون قدرت دست‌شان بود و می‌توانستند بگویند جنایات صدام اثبات شده است و نیازی به محاکمه ندارد، چون صدام کسی بود که به کویت هم حمله کرد. فقط با شیعیان نمی‌جنگید، بلکه برای کل منطقه شر بود، با این حال دولت عراق همه مراحل قانونی را برای محاکمه وی رعایت کرد.
 
با وجود این همه واقعیت‌ها، اینها اعدام صدام را تبدیل به پیراهن عثمان و از آن به بعد یک جو طایفه‌ای و فتنه مذهبی ایجاد کردند و این قضیه روی کل دیدگاهی که نسبت به شیعیان از جمله حزب‌الله وجود داشت تأثیر گذاشت، بنابراین تحولی که در حال حاضر از سوی اهل سنت به حزب‌الله و شیعیان شاهد هستیم، با بحران سوریه شروع نشد. نباید اشتباه شود، بلکه با سقوط صدام و اعدام وی شروع شده بود، اما بحران سوریه این قضیه را بسیار عمیق کرد.
 
خود حزب‌الله هم می‌داند این بحران به خاطر تحریکات مذهبی بر جایگاه حزب‌الله در جنگ 33 روزه در بین اهل سنت و جهان عرب تأثیر گذاشته است، اما این بهایی بود که باید پرداخت می‌شد، چون خط سقوط نظام سوریه فوق‌العاده بزرگ‌تر بود. حزب‌الله می‌دانست اگر انسان در موضع حق قرار داشته باشد، ممکن است در ابتدا جنگ روانی علیه او بر دیگران تأثیر بگذارد، اما مرور زمان نشان خواهد داد حق با اوست. ما شاهد این موضوع هستیم. جنایت‌هایی که گروه‌های وهابی- تکفیری در سوریه کردند، سر بریدن‌ها، ذبح کردن‌ها و جنایات فاجعه‌آفرینی که به اسم اسلام انجام می‌شود، نشانه انحطاط اینهاست. جالب اینجاست که الان این گروه‌ها خودشان با هم درگیر شده‌اند و نه‌تنها شیعیان را تکفیر می‌کنند شروع به تکفیر اهل سنت هم کرده‌اند و از همه بالاتر گروه وهابی‌ای مثل «داعش» دارد گروه دیگری مثل «النصره» را تکفیر می‌کند و الان این جنایت‌ها به‌قدری برای همه آشکار شده است که داریم می‌بینیم بتدریج و با یک شیب آرام دیدگاه اهل سنت دارد برمی‌گردد و دارند متوجه می‌شوند حقیقتی وجود داشته که حزب‌الله وارد بحران سوریه شده است، بنابراین می‌شود پیش‌بینی کرد ان‌شاءالله در ظرف دو سه سال آینده تا حد زیادی چهره‌ای که آنها سعی کردند از حزب‌الله ترسیم کنند تصحیح شود و حزب‌الله بتدریج و نه یکباره به جایگاه قبلی خود برگردد و هر قدر وضعیت در سوریه روشن‌تر شود، این روند تسریع خواهد شد. همین الان قطعاً و یقیناً اگر انتخابات ریاست جمهوری با رأی مستقیم مردم صورت بگیرد- چون تا الان پارلمان رئیس‌جمهور را انتخاب می‌کرد که البته قرار است در قانون اساسی جدید با رأی مستقیم مردم انتخاب شود- بشار اسد حداقل 55 درصد و حتی 70 درصد رأی می‌آورد و برنده می‌شود. آنها می‌دانند حتی بخش اعظم دیدگاه اهل سنت سوریه هم نسبت به گروه‌های تکفیری- وهابی تغییر کرده است. به‌رغم این که در بحران سوریه به چهره خوب حزب‌الله خدشه وارد شد و حزب‌الله هم ناگزیر بود، ولی ان‌شاءالله بتدریج این قضیه ترمیم خواهد شد.
 
 
 
الان از کشورهای خیلی زیادی از گروه‌های تکفیری در سوریه می‌جنگند و با توجه به شکست‌هایی که خورده‌اند و خستگی‌هایی که برایشان ایجاد شده، به هر شکل قرار است به کشورهایشان- کشورهای غربی و عربی- برگردند. قرار است چه تبعاتی گریبان این کشورها را بگیرد؟ این افراد آماتور رفته‌اند و دارند حرفه‌ای برمی‌گردند. بازگشت اینها چه تبعاتی برای کشورهای غربی و عربی خواهد داشت؟
 
جهان غرب در موضوع افغانستان یک تجربه تاریخی دارد. این تجربه باعث شده است که الان بشدت نگران بحران سوریه باشد. در جریان اشغال افغانستان توسط ارتش شوروی، امریکایی‌ها به گروه‌های تکفیری تحت عنوان طالبان یا القاعده کمک کردند و با کمک دستگاه اطلاعاتی پاکستان اینها را تسلیح و سازماندهی کردند و آموزش دادند و داخل افغانستان فرستادند. گروه‌های جهادی افغانستان هم بودند، ولی اینها هم آمدند. با شکست ارتش شوروی و سقوط نظام کمونیستی شوروی و نظام کمونیستی افغانستان، نهایتاً قدرت در دست طالبان افتاد. در جریان این جنگ ـ که چندین سال طول کشید- تعداد زیادی از جوانان عرب از کشورهای مختلف آمدند و وارد جنگ افغانستان شدند و عجیب اینجا بود که در بین آنها حتی جوانان فلسطینی را هم می‌دیدیم. مثلاً شیخ عبدالله عزام که معروف است، یک شیخ فلسطینی بود، اما به‌جای این که در فلسطین علیه اسرائیل بجنگد، به افغانستان رفته بود و علیه شوروی می‌جنگید. 
 
 
وقتی اینها از بحران افغانستان فارغ شدند، طالبان به قدرت رسید و جوانان عرب دیگر نیازی نداشتند در افغانستان بمانند و به کشورهایشان بازگشتند و شروع به کارهای تروریستی و تخریبی و حمله به نظام‌هایی کردند که در آن کشورها وجود داشت و در همه کشورها از مصر گرفته تا الجزایر و کشورهای حوزه خلیج‌فارس، عربستان و... مشکل امنیتی بزرگی را ایجاد کردند و بلای جان کشورهایشان شدند. این گروه به افغان‌های عرب معروف شدند، یعنی جوانان عربی که در افغانستان جنگیدند. این در فرهنگ امینی و سیاسی بین‌المللی اصطلاح شده است که اینها افغان‌های عرب هستند و در آن بحران به قول شما آماتور رفتند و حرفه‌ای برگشتند و این همه معضل برای جوامع خودشان درست کرده‌اند. الان همین داستان در حجم بسیار وسیع‌تری دارد در سوریه تکرار می‌شود. افغانستان کشوری منزوی است که به دریا هم راه ندارد، با وجود این چنین تبعاتی را به همراه داشت، حالا چه رسد به سوریه که کشوری است در کنار دریای مدیترانه در همسایگی اروپا و مرزهایش هم کاملاً باز است و به قول شما از 80 کشور آدم به آنجا آمده‌اند، آموزش می‌بینند، وارد جنگ می‌شوند و تجربه کسب می‌کنند. بله، یک عده از اینها کشته می‌شوند، ولی خیلی‌هایشان برمی‌گردند. همان طور که در افغانستان هم عده‌ای کشته شدند، ولی بعضی‌هایشان برمی‌گردند. الان این مسأله تبدیل به یک بحران بزرگ در غرب شده است، چون طبق آماری که خود دستگاه‌های اطلاعاتی غرب از جوانان مسلمانی که در اروپا هستند می‌دهند- از هر کشور تعداد زیادی رفته‌اند، از کشور کوچکی مثل بلژیک 400 مسلمان رفته‌اند 10 درصد اینها هم کشته شوند، 360 تروریست آموزش‌دیده به بلژیک برمی‌گردند و ببینید چه بلایی می‌توانند بر سر آن کشور بیاورند. فرانسه، هلند و بقیه جاها همین طور. اکثریت جوانانی که از اروپا و کشورهای غربی رفته‌اند، از اقلیت‌های مسلمانی بودند که به اروپا مهاجرت کرده بودند. اینها یا عرب هستند یا پاکستانی، ولی در کنار اینها جوانان اروپایی‌الاصلی هم هستند که مسلمان شده و به سوریه رفته‌اند. این جوانان زنگ خطر را برای غرب به صدا در آورده‌اند، چون شاید بشود جوان عرب یا پاکستانی را از روی قیافه‌اش تشخیص داد، اما جوان اروپایی را که زبان را بدون لهجه صحبت می‌کند، وقتی به کشورش برگردد، نمی‌شود ردیابی یا کنترل کرد، به همین خاطر این جوانان تبدیل به کابوس امنیتی برای جهان غرب و متوجه شده با دست خودشان چه بلایی به سر خودشان آورده‌اند و خطر بزرگی را برای امنیت کل اتحادیه اروپا ایجاد کرده‌اند. ما بزودی شاهد خواهیم بود دامنه این خطر تروریستی بسیار گسترده خواهد شد. وضعیت را در لیبی ببینید. در آنجا عملاً دولت مرکزی وجود ندارد و فرو پاشیده است. وضعیت هرج و مرج در لیبی اتفاق افتاده و هر کسی در هر شهری قدرت را به دست گرفته است. تونس الان با مشکل حاد با سلفی‌ها روبه‌روست. مصر چه در صحرای سینا، چه در قاهره گرفتار عملیات تروریستی است. در جنوب یمن القاعده دارد حضور علنی می‌یابد. در خود عربستان روی در و دیوار شهر طائف به نفع داعش شعار نوشته‌اند. این نشان می‌دهد اینها، بخصوص ترک‌ها خطای بزرگی را مرتکب شدند که راه را برای اینها باز کردند و امکانات دادند و قطعاً ثمره این را خواهند چشید.
 
 
 
به نظر شما ترکیه از سیاست‌هایی که علیه بشار اسد و سوریه اتخاذ کرده پشیمان است یا نه؟ این رویکرد چه تبعاتی برای دولت ترکیه دارد؟
 
آنچه که ما تا الان از آقای اردوغان و وزیرخارجه‌اش دیده‌ایم، نشان می‌دهد اینها به هیچ عنوان از اشتباهاتی که در قبال سوریه مرتکب شده‌، درس نگرفته‌اند. از شکست‌هایشان ناراحت هستند، ولی این باعث نشده است در سیاست‌هایشان بازنگری کنند. مسأله سوریه برای آقای اردوغان یک مسأله شخصی شده است و دارد با عناد و لجاجت با موضوع برخورد می‌کند و حتی منافع ملی ترکیه را هم در نظر نمی‌گیرد و مثل اروپایی‌ها به خطر این گروه‌های تروریستی واقف نشده و چشمش را به روی همه واقعیت‌ها بسته و فقط یک هدف را که سرنگون کردن بشار اسد هست برای خود تعیین کرده است و می‌خواهد به هر قیمتی ولو به آتش کشیده شدن خود ترکیه این کار را انجام دهد این یکی از خطرهای بزرگ است. وقتی رهبر یک کشور- چه نخست‌وزیر، چه رئیس‌جمهور- به عناد و لجاجت بیفتد، می‌تواند کشور را به تباهی بکشاند. آقای اردوغان تا حالا نشان داده که متأسفانه از کل تحولات سوریه هیچ درسی نگرفته است.
 
اوایل فکر می‌کرد وقتی آقای مبارک با آن همه قدرت هجده روزه سقوط می‌کند، پس بشار اسد ظرف یک هفته سقوط خواهد کرد و در نتیجه این تحلیل غلط همه تخم‌مرغ‌هایشان را در سبد معارضه سوریه و مخالفین و تمام قد حمایت کردند، مرزها را باز کردند و امکانات و همه چیز را در اختیار اینها گذاشتند، ولی الان هم که نتایج را می‌بینند باز هم حاضر نیستند برگردند که فوق‌العاده خطرناک است. پیروزی اخیر اردوغان در شهرداری‌ها وضع را بدتر کرد، چون اگر شکست می‌خورد، شاید یک مقدار متنبه می‌شد، اما در این انتخابات هر چند زیر 50 درصد رأی آورد، ولی باز این را برای خودش یک پیروزی می‌دانست. البته خود این پیروزی در شهرداری‌ها را هم باید بررسی کرد، چون ایشان در مناطق ساحلی ترکیه، اکثریت شهرداری‌ها را از دست داده و آنها به دست مخالفین افتاده بود. در مناطق مرکزی ترکیه که بیشتر مناطق روستایی و شهرهای کوچک هستند، پیروز شد و استانبول که شهردار آنجا بود و به‌طور سنتی پیروز شد. شهرداری آنکارا را هم با یک درصد بالاتر برنده شد. اگر اردوغان کمی واقع‌بین باشد، به این آمار دقت می‌کند که الان نصف ملت ترکیه با وی نیستند، اما چشمش را بسته است.
 
اخیراً دیدیم وقتی در انتخابات شهرداری‌ها برنده شد، بحران حلب بسیار داغ‌تر شد. علتش این بود که طبق اطلاعاتی که در رسانه‌های عربی منتشر شده، اردوغان از مخالفین سوریه خواسته است تا قبل از انتخابات ریاست جمهوری شرکت کند. اردوغان خود را نیازمند می‌بیند که در سوریه موفق شود، اما تا به حال شکست خورده است. حتی اخیراً دیدیم یکی دو هفته مانده به انتخابات شهرداری‌ها به لاذقیه آمد و مرزها را در شمال لاذقیه باز کرد و در اختیار مسلحین قرار داد و اینها شهر کَسَب را گرفتند و حالا در آنجا نبرد ادامه دارد. از این مسأله و بخصوص هواپیمای سوری که سرنگون کردند، به شکل گسترده‌ای استفاده تبلیغاتی کرد و حالا می‌خواهد از پیروزی در حلب برای پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری بهره‌برداری کند. ببینید معادلات را تا کجا کشانده است. 
 
به همین دلیل به تحولات ترکیه خوش‌بین نیستم و اردوغان واقعاً دارد با آتش بازی می‌کند و به‌رغم همه نصیحت‌هایی که جمهوری اسلامی، شخص مقام معظم رهبری و دیگر مسئولین نظام به ایشان کرده‌اند، متأسفانه ایشان دارد کار خودش را می‌کند و این فوق‌العاده خطرناک است و نه‌تنها ترکیه که بسیاری از کشورهای منطقه را ممکن است با پیامدهای شدید امنیتی روبه‌رو سازد. بنابراین فعلاً در افق نمی‌بینم که ترکیه سیاست‌هایش را تغییر بدهد.
 
ترکیه و عربستان نسبت به مسائلی مثل مصر و مرسی مواضع متفاوتی داشتند، اما موضع‌شان در قبال سوریه یکسان است. این چه معنا و توجیهی دارد؟
 
در بحث مصر چون عربستان با اخوانی‌ها بد است و دشمنی تاریخی با هم دارند که به دیدگاه‌های فقهی- مذهبی‌شان مربوط می‌شود، مشخص بود در قبال مصر موضع عربستان با ترکیه تفاوت داشته باشد، ولی در بحث سوریه این دو یک هدف مشترک دارند و آن سرنگونی بشار اسد است، اما سیاست‌ها و عملکردهایشان مشترک نیست. عربستان مایل نیست ترکیه محور تحولات در سوریه باشد، بلکه مایل است خودش محور باشد، یعنی عرب‌ها به صراحت به ترکیه گفته‌اند شما عرب نیستید. به چه حقی در امور جهان عرب دخالت می‌کنید؟ البته همین حرف را به ما هم می‌زنند. مفهوم غلطی را درست کرده‌اند که مثلاً چون عربستان عرب است حق دخالت در تمام کشورهای عربی را دارد، اما دیگران ندارند که این مفهوم کلاً غلط است، اما به هر حال عربستان این حساسیت را نسبت به ترکیه دارد، به همین دلیل الان بیشتر عملکرد عربستان از ناحیه اردن و بخشی از اهل سنت عراق است.
 
قبلاً هم که لبنان بود. البته این بدین معنا نیست که از خاک ترکیه استفاده نمی‌کند، ولی فی‌الواقع ترکیه در بحث حمایت از معارضین سوری، بیشتر با قطر هماهنگ بود و عربستان در اینجا کمی راهش را از ترکیه جدا می‌کند، اما به هر حال هدف هر دوی اینها سرنگون کردن نظام سوریه است، اما هدف ترکیه از دخالت در سوریه این است که پس از سرنگونی بشار اسد، اخوان‌المسلمین سوریه به قدرت برسند، ولی هدف عربستان این است که گروه‌های سلفی- تکفیری به قدرت برسند. این طور نیست که سیاست‌هایشان بر هم منطبق باشد. با هم اختلاف نظر دارند، اما فعلاً نظام سوریه سر جایش هست و این دو هم مشترکاً دارند علیه آن عمل می‌کنند. 
 
 
 
در ترکیه علوی زیاد هستند. با توجه به عملکرد سلفی‌ها در سوریه، علوی‌ها در آینده چه برخوردی با دولت ترکیه خواهند داشت و ارتباط‌شان با دولت ترکیه چگونه خواهد بود؟
 
یکی از چالش‌هایی که دولت ترکیه در کنار چالش کردها همیشه با آن روبه‌رو بوده، چالش علوی‌هاست. این دو مورد از زمان امپراتوری عثمانی تا حالا وجود داشته‌اند. در زمان امپراتوری عثمانی چون دم از خلافت عثمانی می‌زدند و بر اساس دیدگاه اهل سنت و قومیت ترکی این خلافت شکل گرفته بود، هم کردها را سرکوب می‌کردند، هم علوی‌ها را. کردها را بر اساس قومیت و علوی‌ها را بر اساس مذهب. البته علوی‌های ترکیه دو دسته‌اند. یک دسته علوی‌های عرب‌تبار هستند که در استان انطاکیه در کنار مرز سوریه هستند و یک عده علوی‌ها در خاک ترکیه‌اند. این دو تا حتی از نظر دیدگاه‌های مذهبی هم با هم فرق دارند. علوی‌های عرب‌تبار بشدت طرفدار نظام سوریه‌اند و بشدت مایل‌اند به سوریه بازگردند و جزو خاک سوریه باشند، چون فرانسوی‌ها بعد از جنگ جهانی اول این استان را از سوریه جدا کردند و به آتاتورک هدیه دادند تا دشمنی آتاتورک را با خودشان از بین ببرند.
 
علوی‌های داخل ترکیه هم دو دسته‌اند. یک دسته کرد و یک دسته ترک هستند. اینها علوی هستند، ولی چندان به سوریه نزدیک نیستند، اما با دولت ترکیه مشکل دارند، به همین خاطر علوی‌های ترکیه بشدت لائیک‌اند، یعنی اسلام‌گرایی را در ترکیه به ضرر خودشان می‌دانند. شاید در ایران این تصور وجود داشته باشد که علوی‌ها ریشه تشیع دارند و می‌شود اسلام‌گرایی را در آنها ترویج کرد، در حالی که این طور نیست و آنها بشدت نسبت به اسلام‌گرایی موضعگیری دارند و می‌گویند ما تجربه دوره امپراتوری عثمانی را داریم که اسلام‌گرا بودند و دم از اسلام، حکومت اسلامی و خلافت می‌زدند و بیشترین کشتار را از ما کردند، بخصوص سلطان سلیم که علوی‌های زیادی را کشت.
 
این چالش همیشه وجود داشته است. حالا اگر فرض بگیریم بحران سوریه به داخل ترکیه منتقل شود که احتمال آن هست، قطعاً دولت ترکیه ضرر خواهد کرد. از سویی با علوی‌های عرب‌تبار و از سوی دیگر با کل علوی‌ها اعم از ترک و کرد مشکل پیدا خواهد کرد و این یکی از اشتباهات بزرگ استراتژیکی است که اردوغان دارد مرتکب می‌شود و در واقع دارد با آتش بازی می‌کند و واقعاً باید یک‌سری آدم عاقل در ترکیه پیدا شوند و او را کنترل کنند. اگر این بحران به داخل ترکیه منتقل شود، دولت ترکیه با چالش علوی و چالش کردی مواجه خواهد شد و نه‌تنها برای اوضاع ترکیه که کل کشورهای منطقه فوق‌العاده بحرانی و خطرناک خواهد بود.
 
سقوط مرسی چه تأثیری بر سوریه داشت؟ در مورد اختلاف نظر بین ایران و حزب‌الله در باره گسترش اخوان هم توضیح بفرمایید.
 
یکی از عواملی که بر موفقیت‌های نظامی در سوریه تأثیر گذاشت، سقوط اخوانی‌ها در مصر بود. سال گذشته در همین ایام اخوانی‌ها در اوج قدرت بودند و بشدت علیه نظام سوریه موضعگیری می‌کردند. دو سه هفته قبل از سقوط آقای مرسی گردهمایی بزرگ حزبی‌اش را در استادیوم ورزشی انجام داد و در آنجا به صراحت اعلام کرد با سوریه قطع رابطه کامل خواهد كرد و بعد اعلام کرد جنگی که در سوریه است جهاد است و از جوانان خواست به این جهاد بپیوندند و متأسفانه در همان جا صحبت از این کرد که شیعیان رافضی هستند. این اصطلاحی است که وهابی‌ها و سلفی‌ها علیه شیعیان به کار می‌برند، یعنی مرسی بدترین مواضع ممکن را گرفت. دو سه روز پس از این شاهد کشته شدن شیخ حسن شحاته یکی از شخصیت‌های شیعی مصر بودیم که در اثر تحریک این آقا صورت گرفت، در حالی که در تاریخ مصر سابقه نداشت چنین امری اتفاق بیفتد.
 
ملت مصر در طبع‌شان محب اهل‌بیت(ع) هستند. درست است که اهل سنت‌اند، ولی به علت حکومت فاطمیون برای چندین قرن محبت اهل‌بیت(ع) در دل اینها وجود دارد. حرم حضرت زینب(س) در آنجا هست، مقام رأس‌الحسین(ع) هست و مردم به زیارت می‌روند و نذر می‌کنند و دیدگاه‌شان با سلفی‌ها و وهابی‌ها خیلی فرق می‌کند، ولی تحریکاتی که متأسفانه مرسی کرد، چنین پیامدهایی داشت.
 
جالب اینجاست که قبل از این گردهمایی یک کنفرانس علمایی را برگزار کردند که قرضاوی هم به آنجا رفت و در آنجا آنها اعلام «نفیر عام» یعنی جهاد عمومی در سوریه کردند که جوانان اسلام در هر جا که هستید خود را به سوریه برسانید. این امر بسیار خطرناکی است. یک وقت هست یک گروه مثل داعش یا القاعده یا کسی مثل آقای ایمن الظواهری که معلوم نیست در کجا پنهان شده است چنین اطلاعیه‌ای می‌دهد و یک وقت نظامی مثل نظام مصر که نقش محوری در جهان عرب دارد و فردی مثل قرضاوی که از چهره‌های بسیار مطرح اهل سنت است، اطلاعیه می‌دهد، تأثیرگذاری‌اش بسیار بیشتر از اعلامیه‌ای است که ایمن الظواهری می‌دهد، بنابراین این خطر بسیار بزرگی بود در مرحله‌ای که اخوانی‌ها بر مصر حاکم بودند، چون تمام قد آمدند و در کنار معارضه سوریه ایستادند و کار به جایی رسید که قطع رابطه کامل انجام شد.
 
بعد از سقوط مبارک و قبل از آمدن مرسی فترتی بود و در این مدت نظامی که در مصر وجود داشت رابطه‌اش را با سوریه قطع نکرد. اوایل سفیرشان بود، بعد به دلایل امنیتی در سطح کاردار آوردند و سفارت‌های طرفین در هر دو کشور فعال بودند. حتی خطوط هواپیمایی مصر مرتباً به دمشق پرواز می‌کردند، یعنی در بدترین شرایط می‌آمدند، در حالی که بقیه کشورها تحریم کرده بودند، اما مصری‌ها تحریم نکرده بودند. حتی ارتش و دستگاه‌های امنیتی مصر در زمان مرسی بدون اطلاع او با سوریه همکاری می‌کردند و اطلاعات مخالفین سوریه را به او می‌دادند که یکی از معروف‌ترین آنها کشتی سلاحی بود که در سواحل لبنان کشف شد. این کشتی از بندر اسکندریه سلاح بار زده بود و اطلاعاتش را دستگاه‌های امنیتی مصر به سوریه دادند و این کشف شد و آنها هم کشتی را به دولت لبنان دادند و نگذاشتند سلاح را تخلیه کند که از طرابلس وارد خاک لبنان شود، یعنی حتی به‌رغم حضور مرسی در این حد با سوریه همکاری می‌کردند.
 
مرسی بدون این که شورای امنیت ملی مصر را تشکیل بدهد و با وزارت خارجه‌اش مشورت کند، تحت تأثیر دیدگاه‌های متعصب مذهبی قطع کامل رابطه با سوریه را اعلام کرد.
 
وقتی کسی با این موضع سقوط کرد، به نفع نظام سوریه تمام شد و نظام سوریه بسیار از سقوط مرسی خوشحال شد. مصری‌ها پس از آن برعکس عمل کردند، یعنی الان فعالیت مخالفین سوریه را در قاهره بشدت محدود کرده‌اند. قبل از آن ویزا بین سوریه و مصر لغو بود، برای همین مخالفین به‌راحتی به قاهره می‌رفتند. نظامی که بعد از مرسی آمد، برای این که مانع ورود مخالفین سوریه به قاهره شود، مجدداً ویزا را برقرار کرد. حتی اگر از نظام جدید مصر هم خوشمان نیاید، اما کارهایی کرده که به نفع نظام سوریه تمام شده است. این موارد نباید با هم خلط شوند. در این زمینه به نفع نظام سوریه عمل کرد، ما هم داریم از نظام سوریه دفاع می‌کنیم و هر جا که به نفع‌شان تمام شود، از نظر ما یک اقدام مثبت است. 
 
اما در مورد اخوان دیدگاهی که نسبت به اخوان وجود دارد به‌روز نیست، یعنی تصوری که از اخوان‌المسلمین داریم تصور دوران حسن‌البنا، بنیانگذار اخوان است و تصور می‌کنیم این اخوان همان اخوان‌المسلمین دوران حسن‌البناست که ضد امریکایی، ضد اسرائیلی و... بود، ولی این دیدگاه متأسفانه با واقعیت‌ها مطابقت ندارد. اخوانی‌ها در طول زمان مثل هر گروهی که ممکن است تغییر کند، تغییر کرده‌اند.
 
اگر بخواهم اخوانی‌ها را به گروه‌های داخل ایران تشبیه کنم در بهترین حالت‌شان مثل نهضت آزادی هستند. اینها چند وجه مشترک با نهضت آزادی دارند، از جمله این که روحانیت جایگاه چندانی در بین آنها ندارد. بیشتر اعضایش آدم‌های تحصیلکرده دانشگاهی، پزشک، مهندس و... هستند. اینها مسلمان‌اند، اما با حوزه‌های علمیه‌شان ارتباط ندارند، همان طور که نهضت آزادی نداشت. همیشه طرفدار رفرمیسم هستند. می‌دانید نهضت آزادی در زمان شاه هم طرفدار انقلاب نبود و می‌گفت باید با انتخابات پارلمانی نظام را اصلاح کرد. امام خمینی بود که آمد و بحث انقلاب را مطرح کرد. اخوانی‌ها در طول 70، 80 سال فعالیت‌شان همیشه در انتخابات شرکت می‌کردند، نماینده پارلمانی داشتند، بارها هم سرکوب شدند، ولی هیچ وقت علم مبارزه مسلحانه علیه نظام را برنداشتند.
 
علاوه بر این واقعیت دیگری درباره اخوان‌المسلمین وجود دارد که حداقل در سطح رسانه‌ای در ایران به آن پی نبرده‌ایم و آن هم این است که متأسفانه رشد اسلام‌گرایی در جهان سنت منجر به سلفی‌گری و وهابی‌گری می‌شود. این یک واقعیت تلخ است. یعنی داریم اسلام‌گرایی در جهان سنت را تشویق می‌کنیم، در حالی که نمی‌دانیم این تشویق ما باعث می‌شود اینها به گروه‌های وهابی ختم شوند که دم از انقلاب، سلاح و مبارزه مسلحانه می‌زنند، همین گروه‌های وهابی- سلفی هستند و لذا این گروه‌ها به‌طور طبیعی به سمت سلفی شدن می‌روند.
 
برای مثال تجربه اخوانی‌ها در مصر. اخوانی‌ها از طریق انتخابات آمدند و بعد هم خیلی راحت کنار گذاشته شدند، در نتیجه همه گروه‌ها به این نتیجه می‌رسند که آنها اشتباه می‌کردند، پس برویم به سمت گروه‌های وهابی- سلفی که معتقدند باید زد، کشت و داغون کرد. نمونه این گرایش را در مصر دیدیم، به همین دلیل در دهه‌های اخیر گرایش سلفی‌گری در درون اخوان رشد کرده بود. در ایران چندان به این موضوع توجه نمی‌شود. بسیاری از چهره‌های اخوانی که الان شهرت دارند، از جمله مرسی، خیره‌الشاطر، صفوت حجازی و دیگران متأسفانه در عمق فکرشان گرایش سلفی دارند.
 
یکی از خصوصیات سلفی‌گری ضد شیعه بودن است. نمونه عملکرد مرسی را در کنفرانس عدم تعهد تهران در نحوه برخوردش با ایران و سوریه دیدیم. موقعی که به عربستان می‌رفت جلوی پادشاه عربستان تا کمر خم می‌شد، ولی وقتی به تهران آمد دیدیم چه کرد. در ایران سعی می‌کردیم این رفتارها را تا حدودی نادیده بگیرم و بگوییم شخص آقای مرسی دارد این کار را می‌کند و دیگران این گونه نیستند، اما واقعیت این است که اخوانی‌ها مخصوصاً آنهایی که رهبری فعلی اخوان را به عهده دارند، از جمله مرشدشان محمد بدیع تا خیره‌الشاطر که آدم اصلی و قدرتمند واقعی اخوان است سلفی رسمی نیستند، اما گرایش سلفی دارند، بنابراین اگر فکر کنیم بیداری اسلامی یعنی به قدرت رسیدن اخوان تصور غلطی است. این معادله که اگر اخوانی‌ها به قدرت رسیدند، بیداری اسلامی محقق شده است و اگر نرسیدند، بیداری اسلامی شکست خورده، معادله غلطی است. بیداری اسلامی چیزی است و اخوانی‌ها چیز دیگری هستند. روی این موضوع باید در ایران کار کنیم.
 
در جهان عرب کتاب‌های زیادی در باره اخوان‌المسلمین چاپ و حقایق زیادی درباره اینها منتشر شده است، ولی چون با جهان عرب ارتباط ضعیفی داریم و مخصوصاً مشکل زبان وجود دارد، خیلی به این چیزها پی نمی‌بریم، اما حزب‌الله لبنان چون خودشان عرب هستند و منابع عربی را خوب مطالعه می‌کنند و این مسائل را درست می‌بینند و خودشان در لبنان با اخوانی‌ها درگیر هستند، ماهیت آنها را خوب می‌شناسند. شاخه اخوان‌المسلمین در لبنان گروه «جماعت اسلامی لبنان» است. از حزب‌الله بپرسید رابطه شما با اینها چیست. الان این ارتباط فوق‌العاده بد است و اگر نگوییم تنش‌آلود، بسیار سرد و بخصوص بعد از بحران سوریه تقریباً قطع است. این گروه اسلام‌گراست و قاعدتاً باید به حزب‌الله نزدیک‌تر باشند، اما اتفاقاً از آنها خیلی دورند. چرا؟ چون حزب‌الله دارد تجربه عینی را می‌بیند. این دیدگاه فقط نسبت به حزب‌الله نیست. اگر شیعیان را به ایرانی و غیر ایرانی تقسیم کنیم، شما از هر شیعه غیر ایرانی اعم از بحرینی، عراقی، لبنانی و... سؤال کنید، چون در تعامل مستقیم با جهان عرب اعم از اخوانی و غیر اخوانی هستند، دیدگاه‌شان نسبت به این گروه‌ها با ما فرق می‌کند. ما با این گروه‌ها تعامل نداریم. یک دیدگاه تاریخی داریم و از روی آن داریم قضاوت می‌کنیم، در حالی که وضعیت تاریخی اخوان بشدت تغییر کرده است.
 
باید از دیدگاه حزب‌الله استفاده کنیم و مطالب را از آنها بگیریم و ببینیم دلایل آنها چیست، چون نه‌تنها دلایل علمی که دلایل تجربی دارند. در عمل با اخوانی‌ها کار کرده‌اند و شناخت آنها نسبت به اخوانی‌ها بسیار دقیق‌تر از ماست. حزب‌الله پدیده به قدرت رسیدن اخوانی‌ها را مثبت نمی‌داند و خوشحال هم بود که اخوانی‌ها در مصر سقوط کرده‌اند. سمتی که مرسی داشت پیش می‌برد بسیار خطرناک بود.
 
الان مشکل ما در لیبی چیست؟ مثلاً گروه‌های اسلام‌گرا دارند این کارها را می‌کنند. کل کشور را از هم پاشانده‌اند و کشور لیبی بهشت گروه‌های وهابی ـ تکفیری شده و هر شهری به دست گروهی افتاده است که گروه‌های مسلح دارند و هر کاری دل‌شان می‌خواهد، می‌کنند. در تونس چالش عمده‌شان گروه‌های سلفی هستند، در حالی که تونس به لائیک بودن شهرت داشت. اینها همه مساجد را گرفته و هر جا که حرمی بود نابود کرده‌اند.
 
جنوب یمن کاملاً در اختیار القاعده قرار گرفته این خطر فوق‌العاده بزرگی برای همه است. پاکستان که سلاح هسته‌ای هم دارد و کنار دست ماست اگر خدای ناکرده به دست سلفی ـ تکفیری‌ها بیفتد، وضعیت فوق‌العاده دشواری برای ما به وجود خواهد آورد. طالبان که در افغانستان به قدرت رسید چه مشکل بزرگی برای ما درست کرده بود. تمام مرزهای شرقی ما ناامن شده بودند، حالا فرض کنید خدای ناکرده اینها در پاکستان به حکومت برسند.
 
بنابراین باید در ایران در طرز فکرمان نسبت به این گروه‌ها تجدیدنظر کنیم. باید ارتباط‌مان را با شیعیان غیرایرانی بیشتر کنیم، دیدگاه‌ها و تجارب آنها را بگیریم و مدون کنیم و فقط در لاک و چارچوب خودمان نباشیم، متأسفانه ارتباط ما با اینها قطع است.
 
آینده سوریه را در کوتاه‌مدت و بلندمدت چگونه می‌بینید؟ توضیحی هم در باره انتخابات سوریه بدهید.
 
در سوریه همان طور که سید حسن نصرالله اشاره کرد، از مرحله سرنگونی یا تجزیه نظام گذشتیم و خطری سوریه را تهدید نمی‌کند، اما مشکل اینجاست که در سوریه با یک جنگ فرسایشی روبه‌رو هستیم و حتی اگر نظام موفق شود از نظر نظامی گروه‌های مخالف را شکست بدهد، از لحاظ امنیتی این خطر حالا حالاها ادامه خواهد داشت. ببینید در عراق چه وضعیتی وجود دارد. الان 10 سال از سرنگونی صدام می‌گذرد، ولی وضعیت امنیتی عراق نه‌تنها بهتر نشده که بدتر هم شده است، چون گروه‌های مخالف جنگ چریکی می‌کنند و حرکات‌شان- ترور، بمبگذاری و عملیات انتحاری- امنیتی است، مبارزه با آنها فوق‌العاده دشوار است. یک جنگ کلاسیک نیست که تانک‌ها و هواپیماهای ارتشی را نابود کنید و جنگ تمام شود. جای خاصی نیستند که بروید و آنها را از بین ببرید. یک همکاری بین‌المللی برای از بین بردن عقبه اینها لازم است که الان وجود ندارد.
 
بنابراین در سوریه با یک جنگ فرسایشی که 15-10 سال طول خواهد کشید، روبه‌رو خواهیم بود و سوریه به این زودی‌ها روی آرامش نخواهد دید، ولی خوشبختانه از مرحله سقوط نظام عبور کرده‌ است. اگر بخواهیم این مرحله زودتر تمام شود، نیازمند آن است که همان طور که آقا سید اشاره کردند، اصلاحات ریشه‌ای همزمان با عملیات نظامی انجام شود. یعنی نظام به مردم- بخصوص اهل سنت- این پیام را بدهد که ما مخالفان را شکست دادیم و خواست‌های برحق شما را به رسمیت می‌شناسیم.
 
عمر نظام تک حزبی بعث به سر آمده است و نمی‌شود با یک حزب ادامه داد. باید آزادی‌های اجتماعی، سیاسی و... وجود داشته باشد. بگذریم که آزادی‌های اجتماعی در سوریه خیلی زیاد بود. با عربستان مقایسه کنید. وضعیتی که زن در سوریه دارد، عربستانی‌ها باید آرزو کنند 50 سال دیگر به آن برسند.
 
برای این که این بحران 15-10 ساله کوتاه‌تر شود، باید مردم سوریه آنقدر راضی شوند که گروه‌های سلفی- تکفیری که در بین مردم مخفی می‌شوند، پوشش مردمی خود را از دست بدهند. این پوشش مردمی را فقط وقتی می‌شود از اینها گرفت که اینها کاملاً به سمت نظام سوریه برگردند. الان مردم برای انتخابات به سمت نظام آمده‌اند، اما از حب علی نیست، از بغض معاویه است. آنها چون عملکرد آن گروه‌ها را دیده‌اند می‌آیند و به بشار اسد رأی می‌دهند. حتی بشار اسد در یکی از مصاحبه‌هایش هم گفت: «خیلی‌ها به من رأی می‌دهند، به خاطر این که دیده‌اند آنها چقدر بد عمل کرده‌اند.» این برای نظام کافی نیست. نظام باید در یک برنامه مرحله‌ای، واقعی و مشخص اصلاحات اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و امنیتی را انجام بدهد و دستگاه‌های امنیتی فقط کار امنیتی کنند و در تمام شئون مردم دخالت نکنند.
 
اگر این اصلاحات انجام شوند، این امید وجود دارد که این بحران در طی دو سه سال حل شود، اما اگر نظام به پیروزی‌های نظامی و امنیتی مغرور شود و یادش برود اصلاحات را انجام بدهد، آن وقت آتش شعله‌ورتر خواهد شد که نمی‌توان آن را مهار کرد.
 
 
 
 
لینک مطلب :
 
 
 

برچسب‌ها: مصاحبه دکتر اسداللهی, لبنان, سوریه, حزب الله, سید حسن نصرالله

لینک ثابت

نوشته شده در ساعت 18:41 توسط محمدرضا نوری

حذف دوباره عکس حاج عماد از فیس بوک + عکس

سه شنبه نهم اردیبهشت 1393
 

 

مدعیان آزادی یه عکس دیگه هم حذف کردن 

اين معني دموكراسي آمریکایی و آزادی در فیس بوک است 

 

حاج عماد افتخار و سربلندی ماست 

 

..................

هیدی دموقراطیه و حریة الفيس بوك و امريكا

 

حاج عماد هو فخرنا و منرفع راسنا في 

اذا هو بمثل الارهاب اني كمان ارهابي

 

 

این راه ادامه دارد

همچو فرمایش سید حسن عزیز ، حالا كه یک عکسمان را حذف کردید 10 عکس دیگر کار میکنیم

یا علی  

 


برچسب‌ها: شهید حاج عماد مغنیه, حذف عکس از فیس بوک, عکس, لبنان, ارهابي

لینک ثابت

نوشته شده در ساعت 23:34 توسط محمدرضا نوری

ساجد پسر شهید مدافع حرم ، شیر کوچولوی حزب الله لبنان + عکس

جمعه پنجم اردیبهشت 1393

وهذا يعني لبيك يا حسين ...

براي اربعين پرواز شهيد علي حوري

و ساجد پسرش ...

شیر کوچولوی حزب الله ، جای خالی شیر را پر کرده و جا پای بابا گذاشته

هذا الشبل من ذاك الأسد

لبیک یا زینب



برچسب‌ها: حزب الله, لبنان, شهید, مدافعان حرم, لبیک یا زینب

لینک ثابت

نوشته شده در ساعت 20:39 توسط محمدرضا نوری

خنده های شهید حزب الله لبنان در قبر + عکس

سه شنبه دوم اردیبهشت 1393

لبیك يا زينب ...

خندیدن گل زیباست 

لحظات آخر تشییع شهید عباس حیدر ریا در روستای بیت لیف از جنوب لبنان ، از شهدای مدافع حرم حزب الله بود که همه دیدند دارد می خندد 

اربابش آمده بوده ...

السلام عليك يا اباعبدالله الحسين 




برچسب‌ها: شهید, حزب الله, لبنان, لبیک یا زینب, خندیدن در قبر

لینک ثابت

نوشته شده در ساعت 2:14 توسط محمدرضا نوری

بابی انت و امی یعنی همین+عکس

سه شنبه بیست و ششم فروردین 1393

"بابی انت و امی يا حسين" یعنی همین ...
پسر شهید محمد منتش (خبرنگار المنار) در حال پخش شیرینی در مراسم تشییع پدر
................
و هذا یعني " بابي انت و امي يا حسين "
نجل الشهيد محمد منتش يوزع الحلوی


http://mrn945.persiangig.com/shamat/10177507_615610498513750_5056120570896349658_n.jpg

http://mrn945.persiangig.com/shamat/10171035_615610465180420_5981966737920848825_n.jpg


برچسب‌ها: بابی انت و امی, شهید محمد منتش, خبرنگار المنار لبنان, سوریه, معلولا

لینک ثابت

نوشته شده در ساعت 21:20 توسط محمدرضا نوری

شهادتت مبارک ... حمزه

سه شنبه بیست و ششم فروردین 1393

دلم گرفته ... هوای دیدن تو رو داره


http://mrn945.persiangig.com/shamat/1544400_552289601556955_4072356477422006706_n.jpg

http://mrn945.persiangig.com/shamat/10003979_10203117417883723_837111718_n.jpg



برچسب‌ها: شهید حمزه الحاج حسن, خبرنگار, شبکه المنار, معلولا سوریه, کمین

لینک ثابت

نوشته شده در ساعت 9:28 توسط محمدرضا نوری


هرچه داریم همه از کرم عباس است
خلقت جنت حق لطف کم عباس است
شیعه از کینه دشمن نهراسد هرگز
دین ما تحت لوای علم عباس است

 

.........................................

عمارنامه : نجوای دیجیتال بصیرت با دیدگان شما 		AmmarName.ir





Powered by WebGozar

Instagram
Powered by BLOGFA
خروجی وبلاگ

طراح قالب : ياس

ويرايش قالب : محمدرضا نوري